۱۳۹۶ بهمن ۵, پنجشنبه

روح، بخش اول: شواهد وجود روح

روح
بخش اول: شواهد وجود روح

مجید نواندیش : وجود روح به هیچ وجه از نظر علمی قابل اثبات نمی باشد. علم و منتقدین دین بطور کلی وجود روح را نفی کرده و شواهد تجربی اندک مبتنی بر آن را رد می کنند. شناخت روح حتی از شناخت اجنه و فرشتگان کمتر و بطور کلی ارواح جزء اسرار و رموز هستی محسوب می شوند. کلمه روح خود یک کلمه بسیار قدیمی می باشد. معانی آن و برداشت اولیه بشر از آن موجب شده است که بسیاری از منتقدان از معانی و قدیمی بودن این واژه برای رد وجود روح استفاده نمایند. اعتقاد به روح در میان مردم نسبت به دیگر موجودات بیشتر بوده و تقریبا 43% مردم آمریکا به وجود روح معتقدند[10]. شواهد اندکی مبتنی بر وجود روح به نظر بنده وجود دارد که در ذیل آورده می شود:
وجود هاله انرژی: امروز دوربین های مختلف عکاسی با امکان مشاهده هاله انسان ها ساخته شده است و جالب است بدانید هاله انسان های مختلف عموما با هم متفاوت است. همچنین مراکز پزشکی درمانی متعددی در کشورهای غربی ایجاد شده است که با مشاهده هاله سعی در کشف مریضی ها و درمان انسان ها می کنند[1].
تجربه خروج از بدن یا برونفکنی اثیری یا پرواز روح یا   [2] OBE: افراد متعددی هستند که در فروم های مربوط به علوم غریبه مدعی انجام برونفکنی می باشند. این افراد بدون لزوم داشتن سابقه مذهبی، طی تمریناتی به مهارتی می رسند که طبق آن معتقدند قادرند روح خود را از بدن خود جدا کرده و با روح  خود به سیر و سفر بپردازند. میزان سیر و سفر به مهارت فرد بستگی دارد و در این زمینه داستانسرایی های زیادی می شود بطوریکه حتی بعضی ادعا می کنند تا سیارات دیگر هم می توانند بروند.  شخصا مدت مدیدی این فروم و افراد مدعی را تحت نظر و مورد بررسی و کنکاش قرار دادم. نتایج مشاهدات من بدین صورت می باشد: اولا: در این زمینه تعداد ادعای دروغ بسیار بیشتر از ادعاهای راست می باشد. افراد مدعی کننده دروغ و تلاش کننده بسیار هستند. دوما: اما افراد نادری هم وجود دارن که مدعی نیستند، به این مهارت دست یافته، بطور عادی و هر چند وقت یکبار برونفکنی می کنند و برایشان کاملا عادی می باشد. سوما: برونفکنی در فاصله میان خواب و بیداری صورت می گیرد و درباره آن فرض اینکه کلا در خواب صورت می گیرد و بواقع یک رویا بینی فقط می باشد وجود دارد. اما بررسی تجربه های و رویدادهای مشترک بین افراد حرفه ای بازگو کننده برونفکنی نشان می دهد که آنها اتفاقا به این مهم واقف هستند و برای اینکه بفهمند واقعا برونفکنی کرده اند یا نه، قراردادهایی دارند. بطور مثال اولا هنگام برونفکنی صداهای غیرطبیعی و نادری باید از وسایل و ... برخیزد. دوما: بعضی برای اطمینان از وقوع برونفکنی، با برونفکنی مثلا به طبقه بالا، یا اتاق دیگر می روند و سپس مشاهدات خود را به خاطر می سپارند و بعد از برونفکنی صحت وقوع مشاهدات خود را بصورت فیزیکی و حضوری چک می کنند.  چهارما: افرادی مشاهده شدند که اصلا دغدغه دین نداشتند، جالب اینجا بود که افرادی وجود داشتند که به خدا اعتقادی نداشتند، معتقد به دین اسلام نبودند، حتی شاید بعضی رویکردهای به گفته دیگران شیطانی و استفاده از روش های شیطانی و طلسمات داشتند اما خیلی راحت و بدون ادعا بعضی روزها تجربه های برونفکنی خود را بیان می کردند. پنجما: بعضی مواقع در برونفکنی فرشتگان بصورت نقاط نورانی و یا دیگر موجودات اجنه و .... را بصورت و شکل های مختلف مشاهده کرده اند و گزارش داده اند. منتقدین ادیان و دانشمندان برای رد این شواهد تحقیقات علمی مختلفی کرده اند و سعی کرده اند حالت هایی در مغز انسان گزارش کنند که تجربه شبیه به برونفکنی در انسان ایجاد می کند. اما واقعیت این است که مشاهده طبقات دیگر ساختمان و گزارش دقیقا آنچه وجود دارد و روی داده است و تطابق آنها، رد این گزارشات برای من قابل توجیه و قابل قبول نبود.
تجربه های نزدیک به مرگ یا NDE [3]: اخیرا با تجربه های نزدیک به مرگ یا NDE آشنا شدم که بسیار هم معروف هستند و مورد تحقیقات زیادی قرار گرفته اند. این تجربه ها عموما در حالتی روی داده اند که برای شخص مرگ اتفاق افتاده است و بعد دوباره به زندگی برگشته است. منتقدین و دانشمندان در این زمینه تحقیقات زیادی کرده اند. واقعیت این است که پرسش های بدون پاسخی وجود دارد. اما منتقدین سعی کرده اند آن ها را با شبیه های سازی تجربه های مغزی صرف بدانند. اما تجربه هایی گزارش شده است که طرف در هنگام احیا، شاهد کل وقایع، ریز وسایل جراحی و پزشکی مورد استفاده، گفتگوها بوده و آنها را بعد از زنده شدن بطور دقیق بازگو کرده اند. شخصا بنظر بنده توجیهات منتقدان در این زمینه 100% پاسخگو نبوده و ابهامات جدی در این زمینه وجود دارد. در این زمینه سایت خوب [4] وجود دارد که بنظر بصورت علمی و تقریبا منصفانه به گزارش تجربه ها به زبان فارسی پرداخته است.
خواب مصنوعی یا هیپنوتیزم و شرح تجربه های روحانی خود:  در این زمینه میتوان کتاب «سفر روح» نوشته دکتر مایکل نیوتن اشاره کرد. در این کتاب دکتر مایکل نیوتن که یه روانشناس هستند با استفاده از هیپنوتیزم بیماران خود را که در حدود سی و خورده ای نفر است که در این کتاب بیان شده را به عالم قبل از رحم مادر یعنی به برزخ برگردانده است و سیر ورود و خروج به برزخ را به طور کامل از زبان خود بیماران تشریح میکند. در واقعه در این کتاب از بیان تمام بیماران بیان شده است که روح بعد از پاکسازی در برزخ دوباره وارد جسم جدیدی میشود و هیچ وابستگی به جسم خود بعد از دفن شدن ندارد و با توجه به کارهایی که در جهان مادی داشته است در سطوح مختلفی در عالم برزخ به سر میبرد و اصلا سخن از رنج و عذاب و سوختن در آتش که در دینهای توحیدی بعد از مرگ آمده است نیست و در واقع جسمی که در این دنیا با آن سر و کار داریم در واقع اعمالی است که در جسمهای قبلی خود داشته ایم است و خداوند فطرت و ذاتی را که به روح بخشیده پاک است[5][6]. در مورد کتاب سفر روح نوشته دکتر مایکل نیوتن، بحث در مورد سوژه هایی است که مثلا برای درمان پا درد به دکتر مراجعه کرده بودن و از نظر پزشکان او مشکل جسمانی نداشته و این موضوع رو از نظر روانی بیان کرده اند و آن سوژه به دکتر نیوتن برای معالجه مراجعه کرده است و اصلا در قید و بند مردن یا عالم برزخ و اینچیزها آن سوژه نبوده است و بعد از خواب مصنوعی به بازگوی خاطرات عالم برزخ خود پرداخته است، و تعداد این سوژه ها کم نیست و در دو کتاب سفر روح و سرنوشت روح (ادامه کتاب اول) 67 سوژه بیان شده، و اینجا مهمه که جزئیات بیان شده از عالم برزخ و اتفاقاتی که برای هر سوژه بیان شده تقریبا یکی بوده است، گفته شما در زمانی میتوانست درست باشد که تعداد سوژهها کم بود مثلا 1 یا 2 نفر که مثلا بگوییم اینها تراوشات ذهنی خود سوژه بوده است ولی نه 67 نفر که همه یه چیز را گفته اند. البته من در زمینه این کتاب نظری ندارم. برای خود من تجربیات گفته شده عجیب می باشد.
بررسی تناسخ: پیشنهاد می کنم تحقيقات 40 ساله دكتر استيونسون فقيد (رييس دپارتمان رواپزشكي دانشگاه ويرجينياي غربي آمريكا) را بررسي بفرماييد، شواهد بسيار قدرتمندي مبني بر تداوم حيات از كالبدي به كالبد ديگر در چندين هزار مطالعه ميداني ايشان از كودكان از فرهنگها و كشور هاي مختلف ( از آلاسكا تا اروپا و آسيا) خواهيد يافت و دنياي ديگري در پيش چشمانتان گشوده ميشود. خلاصه این تحقیقات در فیلمی وجود دارد که با یک جستجوی ساده می توانید این فیلم را مشاهده کنید[8].
تعدادی از عرفای بلندبالای اسلامی در عین اعتقاد به اسلام، معتقد به تناسخ بوده اند. افرادی چون حلاج و .... حالا به واسطه علم حضوری یا دلایل دیگر به این اعتقاد رسیده اند مشخص نیست. شهرستانی در عبارتی مشهور اظهار کرده است که هیچ ‌آیینی نیست که تناسخ در آن پایگاه محكمی‌ نداشته باشد. الملل و النحل، ج۲ ص۲۵۵ . همین سخن را کسان دیگری هم با عبارات دیگر آورده‌اند مثلا عبدالعزیز نسفی صوفی قرن هفتم که در کتاب الانسان الكامل می‌گوید بیشتر اهل عالم بر طریق تناسخ بوده‌اند و هستند ج۱ ص۴۰۸
دكتر ويتون جهت به راه انداختن پژوهش هايش حدود سي نفر را گرد هم آورد، از قشرهاي مختلف جامعه، از راننده هاي كاميون تا دانشمندان علوم رايانه اي و پاره اي از معتقدان به پديده ي تناسخ و پاره اي نامعتقدان به آن. سپس همگي را جداگانه و يك به يك هيپنوتيزم كرد، و روزهاي متمادي را صرف ثبت آنچه در مورد تجربيات وجودهاي پيشين خود مي گفتند كرد.
اطلاعات حاصله از هر جهت جالب توجه بود. يكي از وجوه مشترك جالب توجه ميان اين اطلاعات، ميزان همانندي تجارب شركت كنندگان بود. همگان از زندگي هاي بيشمار گذشته سخن گفتند، پاره اي بيست تا بيست و پنج مورد را برشمردند؛ گرچه ويتون كوشيد محدوديتي براي اين موارد قائل شود و آنها را تا وجودهاي غارنشين به عقب ببرد، يعني تا جايي كه ديگر يك دوره ي زندگي از دوره ي ديگر غير قابل تشخيص نبود. همه اظهار كردند كه براي روح، جنس زن و مرد علي السويه است، و بسياري دست كم يك بار هم كه شده زندگي جنس مخالف را تجربه كرده بودند. و همگي گفته بودند كه هدف زندگي تحول و تكامل يافتن و آموزش است و وجودهاي چندگانه اين فرآيند را آسان مي سازند.[7] لینک [11] لینک جالبی در این زمینه می باشد و ارزش خواندن دارد.
قانون ارتعاش و قانون جذب: در کانال های انگیزشی، موفقیت می گویند یک قانون ارتعاشات داریم که زیر مجموعه آن قانون جذب است. می گویند روح شما افکار شما هر انرژی ساطع کند با هر فرکانسی، افراد و انرژی هم فرکانس با آن همزمان با آن ارتعاش می کنند و جذب آن می شوند. می گویند شما تصور کنید که پولدار هستید، تصور کنید که غرق خوشبختی و پول داشتن هستید، پول این طوری جذب شما می شود و هر آنچه که پول را برای شما به ارمغان می آورد همزمان با این فکر شما مرتعش شده و جذب شما می شود. قانون ارتعاش چیست؟ قانون ارتعاش میگوید که دو چیز،دو جسم،دو شئ ، دو شخص و با ارتعاش یکسان، با ارتعاش مساوی همدیگر را جذب میکنند!!! شما زمانی میتوانید پول را به سمت خود جذب کنید که ارتعاشات درونیتان با پول یکی باشد!!
مولانا میگه:
خوب خوبی را کند جذب این بدان
طیبات و طیبین بر وی بخوان
در جهان هر چیز چیزی جذب کرد
گرم گرمی را کشید و سرد سرد
قسم باطل باطلان را می‌کشند
باقیان از باقیان هم سرخوشند
ناریان مر ناریان را جاذب‌اند
نوریان مر نوریان را طالب‌اند
خوب سوال اینجاس که این قانون ارتعاش و قانون جذب که من خود شخصا دارای تجاربی در زمینه وجود آن هستم، چگونه کار می کند؟
دورآگاهی: شواهدی مبنی بر امکان احساس کردن و ادراک حسی آدم های نزدیک بواسطه قرابتی که پیدا می کنند وجود دارد[9].

[1] https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%87%D8%A7%D9%84%D9%87_(%D8%B9%D9%84%D9%85_%D9%85%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%A1)
[3]
[10] http://gadgetnews.ir/172678/%D8%A7%D8%AB%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%AD/

۱۳۹۶ بهمن ۴, چهارشنبه

یافتم خدا را...

مجید نواندیش : استاد مصطفی ملکیان در این ویدیو به زیبایی تمام خداوند را به تصویر کشیده است
یقین دارم که مطالب این ویدیو درست است و خدا همین است


این دنیا واقعا دارای یک بعد روحانی، یک بعد اخلاقی می باشد.  این را من با اطمینان می گویم. همون چیزی که قدما روح نامیده اند. همه موجودات دنیا از نظر روح و در این بعد اخلاقی به هم متصل هستند. هر عملی که انجام میدهی به اندازه میزان بد یا خوب بودن، اخلاقی یا غیر اخلاقی بودن در این بعد تاثیر می گذارد و این تاثیر بر روی دیگران و کل عالم تاثیر میگذارد. جذب میکند دفع می کند و ... اینکه می گویند روح انسان های پلید بعد از مدتی کثیف و آلوده می شود همین است، آنقدر در این بعد کار پلید می کنند که دیگر روحشان کلا کثیف می شود.
کارما، تناسخ، معاد واقعیت دارد. حالا هر کس بسته به اعتقاد خود به یکی یا چند تا از اینها می تواند معتقد باشد.

الله اکبر،
لااله الالله

۱۳۹۶ خرداد ۱۳, شنبه

قاعده زرین و خودخواهی

مجید نواندیش
قاعده طلایی یا قاعده زرین یک اصل اخلاقی است که دو مطلب را بیان می‌کند:
  1. شخص باید به گونه‌ای با دیگران رفتار کند که دوست دارد دیگران در شرایط مشابه با او آن‌گونه رفتار کنند (شکل مثبتِ قاعده)
  2. شخص نباید به گونه‌ای با دیگران رفتار کند که دوست ندارد آن‌گونه با او رفتار شود (شکلی منفی و منعیِ قاعده؛ که گاه قاعده نقره ای  یا «قاعده سیمین» خوانده می‌شود)[1]
مصطفی ملکیان در حسینیه ارشاد در سخنرانی تحت عنوان "اخلاق جهانی عامل پیوند دهنده مکاتب و اندیشه‌های مختلف است" (نخستین شب از مراسم شب های قدر۱۳۹۰) می گوید: اخلاق جهانی یعنی اشتراکات تمام مکاتب. وی افزود: یکی از اصول اخلاق جهانی به قاعده زرین مشهور است. یعنی با دیگری چنان رفتار مکن که خوش نداری که دیگری با تو رفتار کند. شهود هر انسانی با هر مکتب اخلاقی حکم می کند که با دیگری نباید رفتاری کرد که دیگری خوش ندارد با او این رفتار شود. اخلاق جهانی یعنی اشتراکات تمام مکاتب اخلاقهای جهانی که این مسئله عامل وحدت بخش همه انسانها خواهد بود و همچنین تفسیر متون مقدس را تحت الشعاع خودش قرار خواهد داد.
اگر مرز خود را گسترش دهیم و مرزهای هویتی همچون خانواده، قوم، شهر، کشور و ... در نظر بگیریم می توانی این قاعده را برای این مرزهای هویتی هم در نظر گرفت. در اینحالت این قاعده را قاعده تعمیم نیز می توان نامید. استاد بنده می گفت: ما دو دین بیشتر نداریم یک دین خودخواهی دو دین خودخواهی به شرط تعمیم دومی توحیدی است اولی شرک است. ماحصل انكه دین خودخواهی دین شرک است حالا چه اثنی عشریه باشد چه واقفیه چه مسیحی چه یهود چه بودایی چه کمونیست چه لیبرالیزم کلاسیک. حالا گاندی صدسال هم بت بپرستد موحد است و صدام حسین تا اخر عاقبت سجده بر کعبه سنگی بكند بت پرست خودپرست است.
فردی می گفت: این بشر اگر اصلاح نشود می گوید همه چیز فدای من و وقتی اصلاح شد می گوید من فدای همه.

آن نَفَسی که باخودی، یارْ چو خار آیدت!
وان نفَسی که بی خودی، یار چه کارْ آیَدت؟!
آن نفَسی که باخودی، خودْ تو شکارِ پَشّه‌ ای
وان نفَسی که بی خودی، پیلْ شِکار آیَدَت
آن نفسی که باخودی، بسته یِ ابرِ غُصِّه ای
وان نفسی که بی خودی، مَه به کِنار آیدَت
آن نفسی که باخودی، یارْ کنارِه می کُند
وان نفسی که بی خودی، بادِه یِ یارْ آیدت
آن نفسی که باخودی، هَم چو خَزان، فَسُردِه ای
وان نفسی که بی خودی، دِی چو بَهار آیدت
جمله یِ بی قَراریَ ت، از طلبِ قَرارِ تُست
طالبِ بی‌قَرارْ شو، تا که قَرارْ آیدت
جُمله یِ ناگُوارِشَ ت، از طلبِ گُوارِش است
تَرکِ گُوارِشْ اَرْ کُنی، زَهر، گُوارْ آیَدَت
جُمله یِ بی‌ مُرادیَ ت، از طلبِ مُرادِ تُست
وَر نه همه مُرادها، هَم چو نِثار آیدت
عاشقِ جُورِ یارْ شو، عاشقِ مهرِ یارْ، نی
تا که نگارِ نازگر، عاشقِ زارْ آیدَت
خُسروِ شرق، شمسِ دین، از تبریز، چون رسد
از مَه و از سِتاره‌ها، والله! عارْ آیدت

(دیوانِ شمس، غزلِ شماره یِ 323)
باری، از نظر مولانا خودخواهی، راحت طلبی، و فایده گرایی، همیشه، نتیجه عکس می دهند، و به نقضِ غرض خویش می انجامند.


ملائکه و فرشتگان

با توجه به مطالب گذشته، به عقیده من ادیان، حاصل برقرار شدن ارتباط بین پیامبران و ملائکه می باشد. ما معمولا معتقدیم اجنه پایین تر از انسان می باشند و ملائکه بالاتر از انسان. به عقیده من ملاک مقایسه اصلا مشخص نیست. بر اساس چه پارامترهایی این سخن گفته می شود. اصلا جنس آدم، با جنس اجنه و همچنین جنس ملائکه یکسان نیست که بتوان با هم مقایسه نمود. اما بطور کلی می توان گفت در زمان های گذشته، در زمان پیامبران ملائکه و فرشتگان از نظر اخلاقی و عقلی برتر از مجموع انسان ها بوده اند. فرشتگان و ملائکه نماد نیروهای خیر در مقابله اجنه شیطانی بعنوان نماد نیروهای شر شناخته می شوند و به عقیده من تعادلی میان نیروهای خیر و شر وجود دارد. اما آیا این بدین معنی است که فرشتگان و ملائکه به اذیت و آزار انسان ها نمی پردازند؟ ما در مفاهیم اسلامی مفاهیم ابتلا یا دچار بلا شدن و همچنین عذاب را داریم. فرشتگان انسان های گناهکار را با عذاب کردن مجازات و اذیت و آزار می کنند. همچنین در بعضی مواقع انسان را مبتلا به بلا و سختی و محنت می کنند. بنابراین به عقیده بنده فرشتگان نماد مطلق خیر و خوبی نیستند.
ما در اشعار و احادیث خود داریم که انسان ها می توانند از فرشتگان سبقت بگیرند. بنظر من راز داستان سجده فرشتگان بر انسان بدلیل همین نکته می باشد. به عقیده من امروزه انسان ها از نظر عقلی، اخلاقی در مجموع بسیار پیشرفت کرده و از فرشتگان پیشی گرفته اند اگر مجموع فقه و اخلاق منتقل شده به پیامبران توسط ملائکه را با علم و اصول فیلسوفان و بحث های رایج بین آنها مقایسه کنیم به عقیده من امروزه فیلسوفان به عمق و درک بسیار روشن تری از اخلاق، مفاهیم قانون گذاری، حقوق انسانی و ... رسیده اند.
بنده طی سالها ارتباط با اجنه از طریق گوش ها و فکر و مغزم، حدس می زنم ارتباط با گوش راست من یک موکل باشد که از جنس فرشته ها می باشد. البته این یک حدس است و ممکن است اشتباه باشد. ولی نحوه عملکرد و شخصیتی وی مرا به این نتیجه می رساند.  وی فقط وقتی که گناهکاری می کنم، یا وقتی که وضعیت کاری و زندگی ام خیلی خوب می شود شروع به اذیت و آزار من می کند. به عقیده من فرشتگان تمایل دارند انسان ها خوب باشند اما در حد معمولی. آنها دوست ندارند انسان ها پرواز کنند، اوج بگیرند و از آنها سبقت بگیرند. در اینحالت شروع به اذیت و آزار انسان ها می کنند. انسان ها را به بلا، سختی دچار می کنند تا پایین بیایند.
فرشتگان برای اینکه انسان ها در حد معمولی خوب باشند، با انسان هایی برگزیده (پیامبران) ارتباط برقرار کرده و پیامبران مطابق با برداشت ، ظرف زمان و مکانی خود، ظرفیت فکری و اندیشه خود، ناشی از این ارتباط با ارائه دستوراتی یک دین ارائه نموده اند. اما دین فقط برای این است که انسان ها در حد معمولی خوب باشند.
اما وقتی که انسان ها پیشرفت کنند و بالاتر روند، دین خود مایه ابتلاء و بلا می شود. مایه پایین آوردن انسان می شود. اجازه پرواز کردن و اوج گرفتن به انسان نمی دهد. در این قرن که انسان ها از نظر فکری و علمی بسیار پیشرفت کرده اند، مفاهیم انسانی  بسیار پیشرفته کرده اند، دین و تعصب دینی مانع جدی رشد و پیشرفت انسان ها شده است.
معجزه آخرین دین کتاب است. در این هدایت تکوینی و نکته ای می باشد. اما اتفاقا این آخرین دین دست و پاگیرترین دین و بزرگترین مانع پذیرش پیشرفت ها و دستاوردهای انسانی و اخلاقی و علمی بشر شده است. داعش را بنگرید. اکنون بقول استاد بنده، در اوج زمستان اسلام به سر می بریم به این امید که بهار آن هم فرا رسد.
اتفاقا در قضیه اسلام و شباهت بسیار زیاد دستورات آن به یهودیت می توان گفت برگشتی توسط ملائکه صورت گرفته است. حاصل ارتباط پیامبر اسلام با فرشتگان دینی شد که بعد از پیشرفت عیسی به یهودیت، تقریبا بازگشت مجدد به دستورات دینی یهودیت بود.
اطلاعات علمی فرشتگان و ملائکه نسبت به انسان بیشتر از خود انسان ها نمی باشد. اگر بپذیریم که انسان با فرگشت بوجود آمده، طبیعی است که بپذیریم اطلاعات علمی فرشتگان نسبت به انسان و مثلا محل قرار گیری نطفه ها در انسان مشابه همان انسان ها باشد. فرشتگان بدنبال دادن اطلاعات علمی و آموزش علمی انسان نسبت به زمین و .... نبوده اند. پیامبران در برداشت خود تابع ظرف زمان و مکانی خود بوده اند. انها فقط بدنبال این بوده اند که انسان ها از نظر اخلاقی خوب باشند.
احتمالا فرشتگان و اجنه بعنوان موجوداتی که از جنس نور و احتمالا آتش یا چیزی شبیه الکتریسیته می باشند، اینها نیز با فرگشت ایجاد شده اند. در نتیجه ما یک نوع فرشته یا یک نوع اجنه نداریم. در فرگشت موجودات مختلفی از نوع اجنه یا اصطلاحا پایین تر از انسان و موجودات مختلفی از نوع فرشته یا نور داریم.
بعقیده بنده، با این سلسله مقالات اسرار و ابهامات ادیان تقریبا حل می شود و بسیاری از چیزها روشن می گردد. به عقیده من یک دید منطقی به روند شکل گیری ادیان، عالم غیب و ... ارائه می گردد. به عنوان سخن آخر باید بگویم به عقیده بنده این نوشته ها نافی ادیان نیست. ادیان پایه و اساس خوبی هستند اما به شرط عدم تعصب و انعطاف پذیری. اما معتقدم امروزه به تعداد نظرات جدی و دسته بندی های مربوط به فیلسوفان و اندیشمندان انسانی، دین و کلاس درس داریم که بسیار پیچیده تر از ادیان ابتدایی گذشته می باشند. بنده بدنبال نفی ادیان اسلام و ... نمی باشم. بنظر من این ادیان پایه و اساس خوبی می باشند اما به شرط عدم تعصب و انعطاف پذیری.


پاورقی و روشنگری: با وجود تمام این سخنان و نتایج که بنظر بنده اینها ابهامات مربوط به ادیان و دین اسلام را حل می کند، بنده کماکان به اسلام پایبند بوده و واجبات اصلی خود را بجا می آورم. این کار به دلیل احتیاط است که بنده با وجود داشتن تجربه های معنوی بسیار زیاد ممکن است اشتباه کرده باشم. بعلاوه بنده می دانم که اجنه و فرشتگان در زندگی انسان ها تاثیر به سزایی دارند. تاثیری که دیگر آدم های عادی آن را حس و درک نمی کنند. اما من نقش پررنگ اجنه و فرشتگان و تاثیر آنها در زندگی انسان ها دیده ام و بعلت این تاثیر و بسیاری از ناشناخته ها که نمی دانم، به اسلام فعلا پایبند مانده ام. برای من هم عمل به این واجبات اصلی و حداقل ها هزینه ای ندارد و بسیار کم هزینه است.

خداوند

مجید نواندیش : اعتقاد به چگونگی خدا از گذشته تا حال طیف وسیعی را پیموده است. آنجا که تشبیهیون خدا را چون آدم دارای جسم می دانسته اند. در گذشته برهان های فلسفی قاطعی در اثبات خدا بیان کرده اند. کسی که به ملائکه مدام امر و نهی می کند. ثانیه به ثانیه ما از فیض وی بهره مند هستیم و توسط وی خلق دوباره می شویم. تا امروزه که با بینگ بنگ و فرگشت و اینها هیچ اثری از خداوند حداقل در خلقت مادی این عالم یافت نمی شود.
امروزه از منظر اعتقاد به خداوند، می توان چهار دسته ادیان ابراهیمی، دئیست ها، آگنوستیک ها و آتیست ها تقسیم بندی کرد. آگنوستیک ها ندانم گرا هستند، بواقع نمی دانند که خدا وجود دارد یا نه، آتیست ها بطور کلی منکر خداوند هستند و دئیست ها را می توان به دسته های بینابینی بین ادیان ابراهیمی تا آتیست ها تقسیم بندی کرد. دئیست ها به دسته های متفاوتی تقسیم بندی می شوند. اما مثلا دسته ای به یک وجود متعالی که هیچگونه صفات شخصی همچون عقل و اراده ندارد را خدا می دانند.  بعضی دیگر به خدا اعتقاد دارند ولی منکر هرگونه تدبیر الهی نسبت به جهان توسط وی(1) هستند.
هیوم بسیاری از برهان فلسفه اثبات خداوند را زیر سوال برده است و نقد کرده است. واقعیت این است که براهین فلسفی قادر به اثبات خداوند نیستند. امروزه با وجود بینگ بنگ و فرگشت هیچ نیازی به وجود خداوند و هیچ اثری از خداوند در خلقت دیده نمی شود. افراد مختلفی در ایران و کشورهای جهان اسلام هستند که سعی می کنند اشکالات مختلف و متعددی به فرگشت یا بینگ بنگ وارد کنند. ولی این اشکالات صرفا مصرف داخلی دارند. این اشکالات علی الخصوص اشکالات وارده به فرگشت واقعا وارد نیست وگرنه این افراد با مطرح کردن اشکالات خود و رد کامل فرگشت یا بینگ بنگ می توانستند برنده جایزه نوبل شوند.
امروزه برخی بر اساس نتایج تحقیقات یونگ در مورد خواب معتقد به وجود یک روح کیهانی یا روح مشترک حاکم بر دنیا می باشند و آن را خدا می نامند. اگر بپذیریم که انسان این نفس واحد دارای روح می باشد هیچ دلیلی ندارد که نپذیریم جهان به مثابه یک واحد هم دارای روحی نباشد. امروزه خداناباوران برای اثبات وجود خدای ادیان ابراهیمی برهان شر را مطرح می کنند. برهان شر می گوید خداوند اگر مهربان و خیرخواه مطلق، توانای مطلق و دانای مطلق می باشد آنگاه شر یا شر گزاف در این دنیا نباید وجود داشته باشد. برهان شر به عقیده منصفان برهان بسیار قوی می باشد و دینداران ابراهیمی قادر به پاسخگویی کاملا اقناع کننده به آن نمی باشند.
ضعف بسیار شدید دانش ما درباره عالم غیب، حق هرگونه اظهار نظر درباره ماهیت، چگونگی و چیستی خداوند را از ما سلب می کند. اظهار نظر درین باره بسیار دشوار می باشد و ما واقعا درین باره به نمی دانیم می رسیم. اما به عقیده بنده، خدایی با توصیفات کاملا منطبق بر ادیان ابراهیمی وجود ندارد. چون در اینصورت برهان شر واقعا قابل پاسخگویی نیست.
به عقیده من بهرحال در جهان غیب هم دیکتاتوری حاکم نیست. اینطور نیست که خدایی نشسته باشد و به ملائکه امر و نهی کند، اینکار را بکنید آنکار را بکنید. فرشتگان هم مدام وی را عبادت و نیایش، تعظیم می کنند. یک تعادلی بین نیروهای خیر و شر حاکم است. به عقیده بنده، تصور می کنم صفات و اسماء الهی که ادیان ابراهیمی برای خداوند گفته اند بخشی از آنها صرفا برای زیباتر کردن حس پرستش و تعظیم خداوند توسط انسان می باشد. یک فرض این است که چون بودا فرض کنیم خدایی وجود ندارد. به عقیده بنده اصل توحید، نفی خدایگان متعدد و پرستش چند خدایی و مادیات این عالم بعنوان خدا می باشد. در انسان ها بطور کلی میل به پرستش و تعظیم وجود دارد. این میل به پرستش از بشرهای اولیه با توتم پرستی نمود داشته است تا بعدها به شیوه های دیگر بروز پیدا کرده است. ممکن است که یک خدای ناپیدای واحد با اسماء الهی در ادیان ابراهیمی برای هدایت و کنترل درست این میل معرفی شده باشد. هیوم در کتاب تاریخ طبیعی دین، منشأ پیدایش توحید در میان بشر را «عقل» و پیدایش شرک را ناشی از «ترس» (و برخی دیگر از غرایز) می‌داند (2). فرض دیگر این می باشد که اگر بپذیریم انسان این نفس واحده دارای روح می باشد، هیچ دلیلی ندارد که نپذیریم جهان هم به مثابه یک واحد دارای روح مشترک و کلی یا روح کیهانی نباشد که برگرفته از تحقیقات یونگ درباره خواب می باشد. در فرض دیگر می توانیم خداوند را متشکل از روح های کلی حاکم بر سیاره های دارای موجودات زنده و رب ها در نظر بگیریم و ... . ما بعلت فقدان دانش کافی واقعا شایسته اظهار نظر درباره چیستی و چگونگی خداوند نیستیم. خداوند هر چه باشد، یا حتی اگر نباشد، بنظر من، پذیرش و اعتقاد به خداوند مطابق آنچه در ادیان ابراهیمی معرفی شده است، برای انسان از نظر روحی و روانی بسیار سودمند می باشد که این مسئله از نظر علمی و تحقیقات میدانی ثابت شده است. تنها خداوند است که یک انسان بسیار خشمگین ، افسرده را می تواند رام کند و باعث شد که وی با او راز و نیاز کند و آرام شود. شکرگذاری همیشگی و راضی بودن به رضایت خداوند از خداوند راهی مطمئن برای جلوگیری از ناامیدی و عدم افسرده شدن می باشد و ....  چه از نظر دعا کردن، چه از نظر هنگام سختی و گرفتاری و .... این انسان این اشرف مخلوقات در زمین، داشتن پناهگاه و اعتقاد داشتن به خداوند برایش سودمند است.
اگر خدایی وجود داشته باشم، حدس می زنم از نوع روح باشد. روح عنصر مشترک بین تمامی موجودات زنده انسان ها، حیوانات، اجنه، فرشتگان و ... می باشد. برای تدبیر این عالم و موجودات زنده نیاز به عنصر مشترکی میان تمامی موجودات زنده می باشد. یکی از توانایی های روح فکر کردن و اندیشیدن می باشد. در قران آمده است:
أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَكِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ (سوره حج آیه 46)
ایه مذکور اشاره دارد به اندیشیدن با قلب. منظور از قلب در قران روح می باشد. آیه الا من اتی الله بقلب سلیم، منظور با قلب صنوبری سالم آمدن پیش خدا نمی باشد. بلکه منظور آمدن با روح سالم نزد پروردگار می باشد.

                                                                                                                                              

A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%83%D8%AA%D8%A8-%D8%AF%D8%A6%DB%8C%D8%B3%D9%85

2: https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%D8%AF_%D9%87%DB%8C%D9%88%D9%85

هدایت عامه و بودا

مجید نواندیش : یکی از شبهات جدی که منتقدان ادیان وارد می کنند این است که چرا پیامبران تنها عمدتا در خاورمیانه مبعوث شده اند؟ چرا پیامبرانی برای هدایت مردم هندوستان، چین، ژاپن، و ... مبعوث نشده است. مگر نه اینکه خداوند وظیفه هدایت عامه مردم را بر عهده دارد، پس چرا پیامبرانی در این نقاط مبعوث نشده اند؟
وقتی در عقاید بطور مثال بودا غور می کنیم احترام به طبیعت، اجزای طبیعت و ... را می بینیم. بودا می گوید: پس بدانید که همان سرآغاز حکمت و آگاهى از حقیقت است. از نیکو نیکو پدید مى‌آید و از بد بد. این نخستین قانون زندگى است و همه چیزهاى دیگر بر این قانون استوار است. یا می گوید: «راه میانه، میان لذت و رنج است که از راه هشتگانه به دست مى‌آید. راه هشتگانه هشت قانون بزرگ زندگى را مى‌آموزد: پرهیز از آزار جانداران، پرهیز از دزدى، پرهیز از بى عفتى، پرهیز از دروغ، پرهیز از مستى، پرهیز از بدگویى، پرهیز از خودخواهى، پرهیز از نادانى و پرهیز از دشمنى. البته لازم به ذکر است که بودا به وجود خدای ناپیدا اشاره ای نکرده است و تنها نفی خدایگان متعدد را کرده است.
بنظر بنده این سخنان همان مشابه سخنان پیامبران می باشد. بودا هم با خلوت گزینی و دوری از مردمان و مراقبه ... به این نتایج دست یافته است و مسلما بودا جزء اولیاء الهی و مشابه پیامبران بوده است. همینطور افراد مشابه همچون کنفوسیوس، سقراط، افلاطون، ارسطو، گاندی و ....
حتی فقیهان و مفسران نیز این قضیه را پذیرفته اند. بطور مثال بسیاری بودا را همان بوداسف یا یوداسپ دانسته اند. در لینک [1] آمده است: از بسیاری تعبیرات موجود در این روایت می‌توان دریافت که یوذاسف در نظر صدوق و همه کسانی که آن را پذیرفته و ترویج کرده اند، مقام نبوت داشته است. چنانکه مجلسی، ذیل روایتی که در آن امام علی علیه السّلام به «بوداسکفت» تشبیه شده، آورده است: و گفته‌اند که آن، نام شاهزاده‌ای است که بلوهر به سراغ وی آمد و پیامبر شد. اقبال لاهوری نیز نبوت بودا را تصدیق کرده و محمدحسین آل کاشف الغطا او را با عنوان «النبی الهندی» یاد کرده و برخی مانند فرید وجدی نبوت بودا را بعید ندانسته اند. برای اطلاعات بیشتر در زمینه پیامبر بودن بودا می توان به لینک های [2] و [3] مراجعه نمود.
همچنین آقای جوادی آملی می گوید: تاریخ مدرن خاورمیانه نشان می‌دهد، ارسطو و سقراط و ... همه از شاگردان حضرت ابراهیم‌(ع) بودند، چون تا آن زمان مردم خاورمیانه یا ملحد بودند و یا مشرک؛ حضرت ابراهیم برای اولین بار برای توحید برهان اقامه کرد و بعد از آن دنیا فهمید چه خبر است؛ بنابراین فکر ابراهیمی تمام خاورمیانه و یونان را فرا گرفت و ارسطو و سقراط‌‌ها تربیت شدند.(برگرفته از شیعه آنلاین به نقل از آیت الله جوادی آملی)[4].
واقعیت این است که بنظر من، بودا، کنفوسیوس، ارسطو و ... در کنار پیامبران از نسل ابراهیم، جزء اولیاء الهی و هدایت کننده بشر بوده اند. احتمالا فقط به پیامبران نسل ابراهیم وحی شنوایی از طریق فرشتگان شده باشد. ولی به دیگران وحی بصورت الهامات فکری و ... صورت گرفته است. هر کسی برای خود برداشتی داشته است. یکی به این نتیجه رسیده که خدایی وجود ندارد. یکی بیشتر به انسان و اخلاق و روابط همچون کنفوسیوس پرداخته است. افراد دیگری همچون ارسطو، سقراط و ... برداشت های دیگری داشته اند. این برداشت ها می تواند شامل غلط یا درست باشد. بنظر من حل مشکلات با وحدت است: جمع مهربانی عیسوی با خشونت محمدی، جمع معاد ابراهیمی با تناسخ شرقی، و ... در اینصورت معما و مشکلات حل می شود.


قران، صلب و ترائب

مجید نواندیش : کسانی که حداقل یکبار ترجمه قران را خوانده باشند، احتمالا سوالات و اشکالات مختلفی درباره متن قران برایشان پیش آمده است. امروزه اشکالات و نقدهای مختلف و متعددی به قران وارد می شود و منتقدان اسلام، قران را تنها یک متن تاریخی و دارای اشتباهات علمی مختلف می دانند. در عوض هم مسلمانان و مفسران تفسیر و جواب های مختلفی در برابر اشکالات وارد شده بیان داشته اند و حتی گروهی قران را دارای معجزات علمی مختلف نیز می دانند. یکی از این اشکالات وارد شده مربوط به آیه صلب و ترائب می باشد.
سوره طارق آیات پنجم تا هشتم:
فَلْيَنظُرِ الْإِنسَانُ مِمَّ خُلِقَ ﴿۵ خُلِقَ مِن مَّاء دَافِقٍ ﴿۶ يَخْرُجُ مِن بَيْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ ﴿۷ إِنَّهُ عَلَى رَجْعِهِ لَقَادِرٌ ﴿۸
آیات مربوط به بیان صلب و ترائب در قران بعنوان یکی از نقدها و اشکالاتی که به قران وارد می شود معروف می باشد. آقای افشین احمدپور در چهار مقاله [1][2][3][4] تقریبا تمامی تفاسیر و توجیهات مطرح شده برای پاسخگویی به اشکالات وارد شده را ذکر کرده است و خود نیز تفسیری و نظری بر آنها افزوده است. مطالعه این مقالات برای آشنایی با اشکال و پاسخ های ذکر شده به اشکال ذکر شده مناسب می باشد.  اما من با وجود مطالعه این مقالات، سعی کردم بررسی های بیشتری نیز انجام دهم. در آیه 72 سوره اعراف آمده است:
آیه 72 سوره اعراف:

وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّك مِن بَنى ءَادَمَ مِن ظهُورِهِمْ ذُرِّيَّتهُمْ وَ أَشهَدَهُمْ عَلى أَنفُسِهِمْ أَ لَست بِرَبِّكُمْقَال ُوا بَلىشهِدْنَاأَن تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَمَةِ إِنَّا كنَّا عَنْ هَذَا غَفِلِينَ 
به خاطر بياور زمانى را كه پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم ، ذريه آنها را  برگرفت و آنها را گواه بر خويشتن ساخت ( و فرمود : ) آيا من پروردگار شما نيستم ؟ ! گفتند آرى ، گواهى مى‏دهيم ( چرا چنين كرد ؟ ) براى اينكه در روز رستاخيز نگوئيد ما از اين غافل بوديم ( و از پيمان فطرى توحيد و خداشناسى بى‏خبر  .

در این آیه بجای واژه صلب از واژه ظهر به معنای پشت استفاده شده است. اما صلب هم در آیه صلب و ترائب به معنای پشت می باشد. همچنین به نمونه هایی از نهج البلاغه نیز برخوردم:
ترجمه خطبه 60

خبر از تداوم تفکّر انحرافی خوارج 
)در پایان جنگ با خوارج، در سال 38 هجری شخصی گفت: ای امیرامؤمنین! خوارج همه نابود شدند. فرمود:(
نه، سوگند به خدا هرگز! آنها نطفه هایی در پشت پدران و رَحِمِ مادران، وجود خواهند داشت، هر گاه كه شاخی از آنان سر برآورد، قطع می گردد، تا اینكه آخرینشان به راهزنی و دزدی تن در می دهند.
ترجمه خطبه ۸۹
اى بندگان خدا عبرت گیرید، و همواره به یاد زندگانى پدران و برادران خود در جاهلیّت باشید، که از این جهان رفتند و در گرو اعمال خود بوده، برابر آن محاسبه مى‏گردند. به جان خودم سوگند پیمانى براى زندگى و مرگ و نجات از مجازات الهى بین شما و آنها بسته نشده است، و هنوز روزگار زیادى نگذشته، و از آن روزگارانى که در پشت پدران خود بودید زیاد دور نیست. به خدا سوگند، پیامبر اسلام صلّى اللّه  علیه و آله و سلّم چیزى به آنها گوشزد نکرد جز آن که من همان را به شما مى‏گویم، شنوایى امروز شما از شنوایى آنها کمتر نیست، همان چشم‏ها و قلب‏هایى که به پدرانتان دادند به شما نیز بخشیدند.

اما حدیث در بیان علت حرام شدن خوردن مایع نخاع که اسمش را مغز حرام گذاشته اند:
حضرت فرمودند: زیرا نخاع یا مغز حرام، محل آب جهنده (منی) (مایع معلومه که نجس بوده) بوده که در هر مذکر و مؤنثی می باشد، و نخاع رشته مغزی است طولانی که در مهره های پشت کشیده شده است[5]
در این حدیث به خوبی باور غلط اما معقول قدیمی ها آورده شده است. قدیمی ها تصور می کردند که نطفه که بسیار ارزشمند حساب می شود در پشت انسان در مایع نخاعی وجود دارد که یک تصور معقولی هم برای قدیمی ها محسوب می شود.
همچنین در این زمینه روایاتی وجود دارد که آقای احمدپور هم آورده است. از جمله می توان به دو روایت زیر اشاره کرد:

روایت نخست: (یخرج من بین الصّلب و الترائب) قال الصلب الرّجل و الترائب المرأة و هی صدرها.(قمّی،1387ق،ج415:22)

روایت دوم: (ثمّ لقطعنا منه الوتین) قال عِرق فی الظّهر یکون منه الولد. (قمّی،1387ق،ج385:2)
ما از پدران و نیاکان خود به کرات شنیده ایم که می گفتند تو از پشت من هستی. اصطلاح قدیمی پدربزرگ های و مادربزرگ های ما معروف است که به فرزندانشان می گویند تو از پشت ما هستی. در گذشته فکر می کرده اند نطفه و منی از پشت انسان مایع نخاع می آید. اسم آن را مغز حرام گذاشته اند و خوردن آن را حرام کرده اند.

علم امروز ثابت کرده است که بر خلاف تصور عموم و معقول گذشتگان ما نطفه مرد از بیضه مرد و تخمک در تخمدان زن بوجود می آید. ممکن است پاسخگویان به اخته سازی در زمان های گذشته اشاره کنند و بگویند گذشتگان هم می دانسته اند که نطفه در بیضه ایجاد می شود. در ویکیپدیا اخته سازی آمده است:

اخته سازی بردگان در میان آشوریان و بابلیان و مصریان معمول بوده‌است، و یونانیان از آنان، و رومیان از یونانیان، و اروپائیان از رومیان این شیوه را آموختند. در دوران اسلامی نیز این کار در دربار خلفا و سلاطین رواج داشت. امین پسر هارون الرشید فرمان داد عده‌ای غلامان را بصورت زن و عده‌ای از کنیزان را بصورت مرد آرایش کنند. بنابراین اخته سازی در عربستان از هنگام درباره خلفا و سلاطین رواج پیدا کرده است و قبل از آن (علی الخصوص زمان پیامبر) کسی بلد نبوده است.
بنظر بنده مویدات و شواهد مبنی بر اینکه قران در زمینه صلب و ترائب اشتباه کرده است و حاوی نظرات اشتباه پیشینیان ما می باشد کافی می باشد. می توانیم خود را فریب دهیم، به خود دروغ گوییم و تفاسیر و توجیهات موجود ارائه شده در این زمینه را بپیذیم. اما برای خود من این شواهد کافی است. من تقریبا مطمئن هستم که قران حاوی اشتباهات علمی می باشد.

چرا قران دارای اشتباهات علمی می باشد؟ آیا این بدین معنی است که گفته های خود محمد می باشد و وی اصلا ادعای دروغ و کذبی را مطرح کرده است؟ آیا مانند توجیه سروش وحی همان رویاهای آگاهانه می باشد و بعد نقل پیامبر از آنها؟ سروش و سایر روشنفکران برای توجیه این اشکالات و دیگر اشکالات فراوان وارد به قران و احادیث، سعی می کنند پیامبران و ائمه را در ظرف زمان و مکان خود محدود نمایند و این اشکالات را ناشی از محدود بودن پیامبر و ائمه بدانند.  اما ممکن است علاوه بر محدود بودن پیامبران و ائمه، خدای مفروض نیز واقعا آنطور که در ادیان ابراهیمی فرض شده است نباشد. 
----






[5]شیخ صدوق، علل الشرایع، ترجمه و تحقیق مرحوم ذهنی تهرانی، سید محمد جواد، انتشارات مؤمنین، ۱۳۸۰، ج۲، ص۷۸۷٫