اگر به تحقیق درباره همه ادیان زنده جهان بپردازیم، خواهیم دید که همه توحیدی اند; منتهی توحیدی نه به این معنا که به خدای متشخص انسان وار قائل اند . ما وقتی می گوییم دینمان توحیدی است از این گزاره چه می فهمیم؟ معنایش این است که به هر چیز دیگری شیفتگی بی قید و شرط نشان دادی، بت پرست هستی .
به نظر می رسد سومین بدفهمی که از دین داریم این است که بت پرستی و توحید را صرفا یک بحث منطقی تلقی کرده ایم . توحید را گفته ایم یعنی یک خدا در جهان وجود دارد; مانند اینکه بگوییم کره زمین تنها یک ماه دارد .
توحید برای بیان یک واقعیت منطقی نیامده است . بلکه برای بیان این نکته آمده که پرستش را باید تنها به خدا معطوف کرد . باید فقط حق پرست باشیم . مگر ما غیر از حق هم می پرستیم؟ یک نمونه اش را در مثال قبل گفتم . ما روحانیت پرستیم (پرستش که شاخ و دم ندارد) . شما اگر بگویید فلان سخن درست است، چون فلان روحانی گفته است، روحانی پرست خواهید بود .
ویژگی دومی هم وجود دارد که از روحانیت پرستی بزرگ تر است و آن خودپرستی است . ما خودمان را هم می پرستیم . خودپرستی وجوه مختلف دارد که من تنها به یکی از آنها اشاره می کنم: ما عقیده خود را می پرستیم . هرکه عقیده خود را پرستید، خودپرست است، و هرکه خودپرست بود، خداپرست نیست . علامت اینکه خودپرست نیستم این است که حاضرم عقیده ام را با هر عقیده دیگر یا هر واقعیت دیگری مواجه سازم; اگر در این مصاف، حقانیت عقیده ام اثبات شد، از آن به بعد، به این عقاید پای بندم . دلیل پای بندی من این است که عقاید مذکور حق بوده اند; اگر در این مصاف، عقیده من شکست خورد، دست از آن بر می دارم . علامت انسانی که خودپرست نیست، نداشتن عقیده نیست، بلکه به مواجهه عقاید و واقعیت های دیگر رفتن است . این نکته همان چیزی است که در روان شناسان دینی آن را «دین به بلوغ رسیده » می خوانند .
در واقع، متدینان به دلیل تلقی ای که از دین دارند، و به دلیل قداستی که برای عقاید خود قائل اند، دیگر نمی توانند دیالوگ کنند و در جامعه ای که دیالوگ امکان پذیر نباشد، دو چیز صورت پذیر خواهد بود: فریبکاری و خشونت .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر