بیانیه پذیرش عدم مسئولیت و مخاطرات (بسیار مهم): مباحث مربوط به شناخت موجودات غیبی و عالم غیب، صرفا ادعا می باشد. ادعای این مدعی کوچک. من نه اصراری به درست بودن آنها دارم و نه سعی در اثبات آن. البته آنان با بسیاری از آموزه ها تطبیق دارند اما به دنبال اثبات آن نیستم. صرفا ادعای یک مدعی محسوب می شوند و لزوما درست نمی باشند.
روح در یکی در شمره یکی از اسرار محسوب شده است. در آیه قران سوره اسراء 85 آمده است: و در باره روح از تو می پرسند ، بگو: «روح از [ سنخ ] فرمان پروردگار من است ، و به شما از دانش جز اندکی داده نشده است.»
یکی از توانایی های روح فکر کردن و اندیشیدن می باشد. در قران آمده است:
أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ یَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَكِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ (سوره حج آیه 46)
ایه مذکور اشاره دارد به اندیشیدن با قلب. منظور از قلب در قران روح می باشد. آیه الا من اتی الله بقلب سلیم، منظور با قلب صنوبری سالم آمدن پیش خدا نمی باشد. بلکه منظور آمدن با روح سالم نزد پروردگار می باشد.
اما شناخت و تصورات من درباره بصورت زیر می باشد:
روح موجودی است قادر به شنیدن، دیدن، احساس کردن، تفکر کردن و .... ، بواقع نسبت به دنیا آگاهی و شعور دارد. اما احتمال زیاد قادر به سخن گفتن و تولید صوتی کلام نیست. بواقع افرادی که احضار روح و .... ادعا می کنند انجام میدهند، کذاب هستند و بجای روح دیگر موجودات زنده را حاضر می نمایند. اما دقت کنید ارواح خاصیت عجیب و فوق العاده ای دارند، فکر و احساس آنها برای همه موجودات بجز انسان عیان و آشکار است. خالص و خلوص دارند. فکر و احساس درونی اشان را همه می فهمند. نقطه ضعف شان داشتن احساسات قوی و احساساتی بودن می باشد. برای ارواح هیجان و افسردگی، احساس خشم، حقارت و ... بلندپروازی، غرور، هر دو مخرب بوده و مانند هم می باشد. برایشان بهترین حالت و وضعیت داشتن تعادل احساسی و روانی می باشد. روح توسط همه موجودات زنده بجز انسان قابل دیدن است و به احتمال بسیار زیاد انسان ها حتی با چشم سوم هم قادر به دیدن روح نمی باشند.
روح همانند حیواناتی است که همزیستی مسالمت آمیز با دیگر حیوانات دارند. روح قرین و عجین با موجودات زنده می شود. همزیستی با موجودات زنده با هر یک از آنها پیدا می کند. با آن عجین می شود و همزیستی پیدا می کند. بطور کلی انسان ها یک کلونی از موجودات تشکیل میدهند. انسان به مرور زمان بعد از تولد، یک روح با وی همزیستی می یابد. صلاح و مصلحت انسان در این است که با روحش همزیستی مسالمت آمیز داشته باشد. همچنین مراقبین و ناظرینی که در اسلام و قران عتید و رقیب خوانده شده اند و یکی از احتمالا از جنس جن و دیگری از جنس موکل و فرشتگان هست با وی همزیستی تشکیل میدهند. درباره اینکه ملائکه دارای روح باشند، شک و تردید وجود دارد اما حداقل مطمئنا ملائکه دارای خواصی مشابه ارواح می باشند.
اندازه اعمال میزان خوبی و بدی اعمال بر روح تاثیر گذار است. همان که در احادیث گفته اند آن را سفید یا سیاه می کند. بواقع بعد اخلاقی و معنوی این دنیا ارواح هستند.
یکی از ویژگی های مهم ارواح این باشد که با هم پیوند قوی دارند. ارواح موجوداتی بسیار اجتماعی هستند. آنها با هم بسیار مرتبط هستند ، بر هم بسیار تاثیر گذار هستند. ارواح باعث وحدت این دنیا، تمام موجودات این دنیا شامل انسان ها، اجنه ، ملائکه و ... می شوند. باعث بهم پیوستگی و وحدت این دنیا شده اند. باعث شده اند که تناقضی در این دنیا وجود نداشته باشد.
قوانین ارتعاش و جذب درباره ارواح صدق می کند. ارواح با هم قرین می شوند. قرابت پیدا می کنند. مثل خویشاوندی انسان ها است. روش های قوانین جذب بواقع روش یک روش هک کردن این بعد معنوی و اخلاقی می باشد. توصیه به دوستی و حب اهل بیت و ... برای همین پیدا کردن و قرین شدن روح انسان با اهل بیت و اولیاء خدا صورت گرفته است.
بهشت و جهنم یا برزخ ممکن است نتیجه و حاصل همین قرابت ها باشد. انسان در طول زندگی اش با بدی ها ، خوبی ها شخصیتی که پیدا می کند انسان هایی که با آنها حشر و نشر می کند، با آنها که پیوند روحی و احساسی برقرار می کند، روح هم با آنها قرابت برقرار می کند. قوانین ارتعاش و جذب واقعیت هستند و دقیقا سر همین قضیه عمل می کند. بعد از مرگ انسان ، روح انسان با همان ها قرین است. فقط صورت واقعی آن را می بیند. زشت باشند، برای آن روح این دنیا جهنم می شود، زیبا باشند، این دنیا برای آن بهشت می شود. آن روح احساس عزت می کند یا احساس حقارت می کند در میان دیگر و همانطور که گفته شد ارواح دارای حساسیت بالایی در این زمینه هستند. تناسخ به احتمال زیاد واقعیت دارد. اما یک گزینه با احتمال کم می شود این باشد که بجای تناسخ قرابت و پیوند ارواح باشد. یا ارواح ما قبل از حلول در ما اصطلاحا در عالم ذر، با همان ها که قرابت پیدا کرده اند، تاثیر در ما می گذارند و ما شباهت های زیادی به آن افراد پیدا میکنیم.
ارواح با مغز و فکر، احساس آن که همزیستی دارند، عجین می شوند. قادر به بهره بردن از آن هستند. نسبت به آن آگاه هستند و آگاهی دارند. شخصیت انسان آن چیزی که در طول تمام سال های زندگی انسان در او ماندگار می شود در روح معنا می یابد. در روح بعد از مرگ شخصیت انسان در تمام طول زندگی اش به یادگار و ماندگار می ماند. امام علی می فرماید روح در جسد آدمی همانند معنی در لفظ است.
یک خاصیت و ویژگی مهمه ارواح این می باشد که رتبه بندی دارند، درجه دارند، ارواح بر هم تاثیر گذار هستند و میزان درجه و رتبه اشان میزان قدرت و تاثیرگذاری اشان بر یکدیگر را مشخص می کند. در روی زمین افرادی ممکن است باشند که میزان درجه و قدرت روحی بسیار زیادی داشته باشند. آنها از طریق روح خود تاثیر زیادی بر اتفاقات و ادم ها می گذارند که شامل اولیاء خدا، پیامبران می باشد.
پیوند ارواح با مغز و افکار موجودات زنده دنیا امکان بهره برداری آنها از افکار و اندیشه ها نظرات موجودات زنده را فراهم می کند. خاصیت درجه بندی و رتبه بندی ارواح و پیوند بالای آنها و اجتماعی بودن بالای آنها با هم می تواند موجب ایجاد یک سوپر کامپیوتر ، یک مغز کلی شود. یک راهنمای درست تصمیم گیری. فرشتگان برای تدبیر کردن این عالم و سعی در مقدر کردن آینده، از این سوپر کامپیوتر و مغز کلی استفاده زیادی می برند. این همان است که رب نامیده می شود. یک سیستم دموکراسی و رای دهی، اما در آنجا هر روح یک رای ندارد. بلکه هر روح دقیقا ضریبی به اندازه میزان درجه و رتبه اش، میزان مهارت اش در آن زمینه، میزان قرابتش و ... دارد. مثل این است که در دموکراسی هر کس در رای اش یک ضریب میزان IQ و عقلانیت اش هم بگیرد. سیستم دقیقی می شود. یک نقشه راهنما برای تصمیم گیری درست و هدایت و تدبیر درست این عالم می باشد. از نشانه های موید وجود چنین نقشه و سیستم راهنما، یا عقل جمعی، فال حافظ، استخاره، سرکتاب باز کردن می باشد که بنظر من واقعا وجود دارد و صدق آن برای بنده تایید شده است.
سوال اینجاس که اهمیت بسیار زیادی در ادیان برای روح قائل شده اند. آیا اصل روح است و بدن اصلا مهم نیست. اینطور نیست. این اهمیت بسیار زیاد قائل شدن بخاطر ندیدن و غافل نشدن از روح می باشد. اما عجیب است باید بگویم این روح است که اصالت دارد. بدن بهانه است. برای ما انسان ها چنین چیزی قابل قبول نیست و قابل فهم در طول تاریخ و حتی برای بعضی دینداران، پیامبران و اولیاء خدا نبوده است و حتی الان هم نیست. باید بدانید عقول گذشتگان ما حتی بعضی ائمه و پیامبران توانایی درک این حقیقت را نداشته اند و این تقریبا بصورت راز باقی مانده است. آنجا که ابراهیم از خداوند سوال می کند چطور ممکن است من همین با جسم دوباره زنده شوم؟ اما واقعیت این است در نگاه ادیان و کتب الهی، این بدن و جسم ما فقط لباس محسوب می شود برای روح. کهنه می شود، عوض می شود، دور ریخته می شود. آنچه باقی است و اصالت دارد و معنا است روح است. من بواقع در کتب الهی بعضی وقتها منظور روح من است نه بدن من جسم من. بدون اینکه این راز دقیقا گفته و گشوده شود. چون مصلحت نبوده است. چون بدن من جسم من لباسی است که می آید کهنه می شود می رود، آن چه می ماند روح است. ممکن است بعد از آن به عالم برزخ برود و ادامه تکامل خود را در آن جا طی کند. ممکن است لباس دیگری بپوشد و ..... هدف ارتقاء کمال یافتن روح است که در آیه 4 سوره معارج آمده است: فرشتگان و روح در روز قیامت، روزی که مقدار آن پنجاه هزار سال از سالهای دنیاست به سوی او بالا می رود. اما به معنای غافل شدن از بدن و جسم برای انسان نمی باشد. کلونی انسان وقتی موفق است که همه اجزاء با هم در جهت نیل به موفقیت بکوشند.
درباره زایش و پیدایش روح، موضوع مبهمی است و خود من اطلاعات کافی در این زمینه ندارم. اما حدس و شک زیر 30 درصد، می زنم روح مقدارش و تعدادش در این دنیا ثابت باشد. بخشی از ارواح پیدایش آنها بقول دینی حرام و بواقع سیاه و پلید است و تخصیص به نیروهای شر عالم یافته است و بخشی دیگر پاک و سفید هستند و به نیروهای خیر تعلق می یابند. البته این فقط صرفا یک خیال و تصور بدون دلیل است. احتمال زیاد دارد که درست نباشد. شاید هم کلا این تقسیم بندی و روند به مرور زمان ایجاد شده باشد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر