امروزه شبهات جدی درباره شخصیت پیامبر اسلام مطرح می شود.
هدف از این شبهات این می باشد که گفته شود محمد اصلا پیامبر نبوده است. شبهات در
زمینه چند همسری پیامبر، جنگ های پیامبر، برده داری و کنیز داری و ... مطرح
می شود. دشتی در کتاب خود با بررسی داستان پیامبر به این نتیجه رسیده است که سیره
پیامبر بعد از به حکومت رسیدن در مدینه با آنچه در مکه بوده است متفاوت و عوض شده
است. همچنین این تفاوت در قران هم وجود دارد. به تفاوت میان آیات مکی و مدنی قران
اشاره کرده است. نقدهای مختلفی بر کتاب دشتی نوشته شده است. مصطفی حسینی طباطبایی
نقد مشروحی بر این کتاب نوشته است و معتقد است اقداماتی که پیامبر در مدینه نمود
واکنشهای تازهای بود در برابر رویدادهای اجتناب ناپذیر بود[1]. وی بخشی
از منابع مورد استفاده دشتی و شرح دشتی از قضایا را زیر سوال برده است.
بنده بنا ندارم شبهات مطرحه را در زمینه های مختلف بیان کنم
چرا که بسیارند و سخن بسیار به درازا خواهد کشید. مغز انسان دارای خطاهای شناختی
مختلفی می باشد. از جمله تمایل به سیاه و سفید دیدن. برای مغز انسان توانایی
خاکستری دیدن در زمان کم در مورد یک شخص بسیار دشوار است. از دیگر خطاهای شناختی
مغز انسان تمایل به پررنگ نمودن و بیشتر جلب توجه نمودن نکات منفی نسبت به نکات
مثبت می باشد. این مساله علی الخصوص در خصوص شخصیتهای مقدس بیشتر می گردد.
محمد پیامبر اسلام، در سن بیست سالگی در پیمان حلف الفضول
شرکت یافت که طبق آن به عدالت پایبند باشند و از ستمدیدگان حمایت کنند. امانت داری
و وفاداری از صفات برجسته محمد بوده است که او را محمد امین می خواندند. همچنین
راه کارهایی برای حل و فصل اختلافات میان قبائل قریش مثلا در زمینه سنگ حجر الاسود
ارائه نمود. در مدینه صلح حدیبیه روی می دهد که پیامبر تمامی اذیت و آزار کنندگانش
در مکه را عفو می نماید. داستان های بسیاری درباره عفو، مهربانی پیامبر، خوشرویی
پیامبر و .... نقل شده است[2].
فرض کنیم از دید خداوند مردم مکه و عربستان نیازمند هدایت
الهی و پیامبر هستند. معتقدم بهترین فردی که در آن زمان برای این پیامبری و ابلاغ
دین می توانسته است انتخاب شود محمد پیامبر اسلام بوده است. معتقد به غلو درباره
شخصیت پیامبر اسلام نیستم. اما پیامبر مناسب ترین گزینه برای پیامبری بوده است.
هدف ابلاغ دین توسط پیامبر بوده است که اینکار طبق آیه قران الیوم اکملت لکم دینکم
... (مائده، 3) توسط پیامبر به اتمام و کمال صورت گرفته است. در بعضی روایات آمده
است دین از پیامبر و هدایت از آن ماست (ائمه).
سوالی که مطرح می شود محمد در سن 40 سالگی دارای یک همسر
ثروتمند بود. از قبیله قریش و بنی هاشم بود که دارای اعتبار و آبروی فراوانی بود.
گفته می شود تا قبل از بعثت چندین سفر تجاری همسرش را رهبری کرده بوده است. چه شد
که به همه این ها پشت پا زد و ادعای پیامبری نمود. وی 13 سال تمام در مکه ادعای
پیامبری نمود در حالیکه بیشتر از 100 نفر در طی این مدت به وی نگرویدند. مردم مکه
وی را مسخره، استهزا و انواع تحقیرها و اذیت ها را در حق وی روا می داشتند اما وی
از ادعای خود دست برنداشت. چرا باید از چنین موقعیت خوبی چشم پوشی کند و خود را به
این وضعیت بیندازد؟ چرایی و جواب این سوال بسیار مهم می باشد؟ محمد فرد اینقدر
عاقلی بود که توانست جامعه ای پایه ریزی کند که بتوانند امپراتوری ایران را شکست
دهند.
ما انتظار داریم پیامبران آدم های بسیار شایسته و بدون
خطایی باشند. این دید را خود اسلام به ما داده است. در یهودیت افتراها و تهمت های
بسیاری درباره پیامبران زده شده و سطح آنها را بسیار پایین آورده اند. اسلام سعی
کرد این وضعیت را اصلاح نماید. لذا سعی کرد سیمای پیامبران را اصلاح نماید. واقعیت
بنظر من این است که تندی عقاید امروز مسلمانان (همچون عصمت و ...) صحت ندارد.
اینها آدم های عادی منتها دارای درجه عقلانی و اخلاقی بالاتر از قوم خود بوده اند.
ممکن است دچار اشتباهاتی هم از نگاه امروز ما شده باشند. بواقع می خواهم از رشد
انسانیت در طی قرنها سخن بگویم. انسانیت در طول تکوین بشر رشد یافته است و ما
امروزه می توانیم انسان های بهتری از گذشتگان خود باشیم.
ما امروزه می توانیم در انسانیت نسبت به گذشته بالاتر
باشیم. اما آیا در درگاه خداوند درجه بالاتری از پیامبر اسلام هم می توانیم داشته
باشیم؟ خیر، بهشت و جزا را به سختی دهند. امروزه انسان بودن نسبت به گذشته بسیار
راحت تر است. مهم آن است که در گذشته سعی کرد انسانیت را ارتقاء داد و باقیات
الصالحات بزرگ برای خود ایجاد نمود.
جنگ های پیامبر عمدتا دفع شر و یا پاسخی در برابر اعمال
کافران و مشرکان بود. معتقدم در عصر پیامبر از جنگ برای گسترش اسلام استفاده نشد.
آنچه در تاریخ اسلام هم در اینباره ذکر شده بطور جدی فی محل شک است. چون خداوند در
قران گفته که متجاوزین را دوست ندارد. قران خود یک سند تاریخی قوی و مطمئن می
باشد. اما باید گفت خطای که روی داد، خطای خلفای راشدین بعد از پیامبر اسلام بود.
آنها از اتحاد بوجود آمده میان اعراب سوء استفاده کرده و به غارت و غارتگری در
کشورهای همسایه پرداختند. گسترش اصلی اسلام و گسترش اسلام با روش جنگ و کشورگشایی
در زمان خلفای راشدین روی داد که مسلما مورد تایید نیست.
بنظر من طبق پیش بینی اشعیاء نبی، جباریت خداوند در پیامبر
ظهور یافته است. اما آیا برای ما مسلمانان تنها دیدن سیره پیامبر کفایت می کند؟ در
فقه اسلامی به جنگجویی بسیار اهمیت داده شده است. بعضی فقهای قدیم شیعه معتقد به
وجوب انجام حداقل یک جنگ در سال برای گسترش اسلام بوده اند. آیا دین و شرع واقعی
به دنبال گسترش خشونت می باشد؟ یا سیره پیامبر تابع مقتضیات زمانی و مکانی خود
بوده است و ربطی به دین ندارد.
ما فقط محمد را پیامبر نمی دانیم بلکه عیسی را هم پیامبر
اولوالعزم می دانیم. آیا عمل عیسی در کنار عمل محمد نمی تواند اسوه باشد؟ آیا روش
و رویکرد عیسی که صلح جویانه بوده است اشتباه بوده است؟ مسلما خیر. اگر نبوده است
پس می توان به این نتیجه رسید که در شرع و دین واقعی خشونت و جنگ طلبی جایی ندارد.
خشونت، جنگ طلبی، خونریزی و ... بواقع مذموم است. چطور خون در اسلام نجس می باشد؟
اما خونریزی مذموم نمی باشد؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر