بنظر می آید آقای سروش برایش وحی شنوایی و اینها غیرممکن می آید. می گوید خدا
چطور اینکار را می کند؟ نقش ملائکه را در نظر نمی گیرد. از طرف دیگر این نظر هم
پیامبر اسلام فقط بلندگوی وحی بوده است درست به نظر نمی آید. پیامبران جزء عقلای
امت خود بوده اند. بنظر من پیامبر در سفرهای خود و ... اطلاعاتی نه خیلی در حد و
اندازه خود آموخته و داشته است. متاسفانه وقتی می گویند پیامبر امی بوده، انگار یک
آدم عامی معمولی بدون هیچ اطلاعات و سوادی بوده است. نه امی بدین معنی است که در
عصر خود نوشتن نمی دانسته است. مطمئنم که وحی شنوایی حقیقت و واقعیت دارد.
اما وحی اقسام مختلفی هم دارد. وحی شنوایی داریم یا می تواند بصورت الهام باشد.
الهام یا وسوسه واقعیت دارد توسط شیاطین و یا فرشتگان صورت می گیرد. الهام هم از
مصادیق وحی است. مثلا شاعر می گوید این شعر به من الهام شد. وظیفه پیامبر ابلاغ
دین به مردم بوده است. در حدیثی بود که دین از آن پیامبر و هدایت از ماست(ائمه).
پیامبر مسلما دین را تمام و کمال از طرف خداوند ابلاغ کرده است (طبق آیه اتمام
ابلاغ دین) و شرط این بنظر من وحی شنوایی می باشد. اما حالا آیا ممکن بخشی از قران
الهام باشد؟ این به میزان ایمان خود فرد برمی گردد. بعضی به متن اطمینان بیشتری
دارند. بعضی کمتر. یک مساله دیگر این است که شخصا به امکان پیشگویی آینده یقین
دارم. البته می تواند اتفاق بیفتد می تواند نیفتد (؟؟؟ بخشی اش آموزشی برای
آیندگان می تواند باشد) پیشگویی آینده بصورت مکاشفه ای و رویایی صورت می گیرد. یک
چیزی احتمالا شبیه خواب فکر می کنم. و نیازمند تعبیر جدی می باشد. نقطه قوت حرف
های سروش درباره آیات مربوط به معاد و داستان های ابتدایی پیامبران می باشد. اینکه
حالا پیامبر آیات مثلا معاد را در رویا دیده است یا نه؟ من نمی دانم. ولی اینکه
تمامی آیات قران را رویا بدانیم بنظر من اشتباه است. از طرف دیگر مسلما رویا هم
بوده است. آیه شجره ملعونه به صراحت اشاره می کند به رویایی که به پیامبر نشان
داده شده است.
بخشی از شرح مناظره در برنامه پرگار به شرح زیر می باشد:
مجری(خطاب به بازرگان): یکی از تلاش هایی که شده -که تلاشی است در نقطه مقابل
درک شما- این است که ما به جای اینکه قرآن را متن بینگاریم، قرآن را حاصل گفتارهای
پیامبر در زمان و مکان مشخص بدانیم. یکی از کسانی که چنین نظریهای داده آقای
مجتهد شبستری است. آقای مجتهد شبستری در یکی از مقالات نوشته است که اگر پیامبر
اسلام خود را مانند بلندگو یا یک کانال صوتی معرفی میکرد که کار او تنها منتقل
کردن یک سلسله اصوات منظوم به مخاطبان است (که مثلا در گوش خود میشنود یا فرشته
ای برای وی میخواند) سخن او از سوی مخاطبان اصلا فهمیده نمیشد و برای آن ها اصلا
معنا و مفهوم نداشت و چنین کلامی نمیتوانست مبنای دعوت وی و گفت و گوی تاریخ ساز
حاصل از آن باشد. ایشان میگوید اگر ما قرآن را حاصل گفتارهای پیامبر در مکان و
زمان مشخص بدانیم و هر کدام از این زمان ها و مکان ها یک اقتضائاتی داشتند، آن وقت
این مشکل ناآگاهی ما بر اثر عدم فهمیدن تناقض ها حل میشود. برای اینکه پیامبر در
جایی بنا به مقتضیات ممکن است چیزی بگوید و جایی دیگر ممکن است چیز دیگری بگوید. و
به نظر آقای مجتهد شبستری بسیاری از این مشکلات از متن دانستن قرآن حاصل میشود.
عبدالعلی بازرگان: ایشان در جایی دیگر هم گفتند که در واقع پیامبر را در حد یک
گیرنده و بلندگو تصور کردن در واقع تقلیل جایگاه ایشان است. ولی من فکر میکنم
چنین نیست. ببینید گیرندهای که مثلا امواج رادیویی را میگیرد از خودش دخل و
تصرفی نمیکند و عینا امواج را منتقل میکند ولی همه مردم نمیتوانند خودشان
گیرنده شوند. پس اینکه خود شخص به مقامی برسد که خودش گیرنده باشد یک مقام بسیار
بالایی است و نمیشود گفت که این تقلیل جایگاه او است. و آنکه پیام را میگیرد(پیامبر)
در واقع پیام خالصی را گرفته است و عینا منتقل میکند.
مجری: آقای سروش ما در فلسفه یک مفهوم و یک رویکردی و شیوه ای داریم تحت عنوان
اثبات بر مبنای بهترین تبیین. با توجه به اثبات بر مبنای بهترین تبیین شما معتقد
هستید که نظریه تان این مسائل مربوط به تناقض ها در قرآن را حل میکند، اما چرا
فکر میکنید باید به نظریه رویا روی آورد تا آنچه که ما فکر میکنیم تناقض در قرآن
است را از سر راه برداریم؟
عبدالکریم سروش: این سوال بسیار خوبی است. اولا اگر من اجازه داشته باشم راجع
به آن نقل قولی که از جناب شبستری کردید را بگویم، قول ایشان را خواندید ولی به
گمان من تفسیرتان با مراد ایشان چندان منطبق نبود. جناب آقای شبستری رایشان این
نیست که قرآن پاره گفتارهاست و متن نیست. و این نظریه از حامد ابوزید و ارکون است.
ایشان گفتار میدانند اما تاکیدشان این است که گفتار انسانی است نه گفتار الهی. و
ما برای فهم گفتار باید آن را گفتار انسانی بدانیم. و تا اینجا البته سخن ایشان با
سخن من تعارضی ندارد. من نوشته بودم که پیامبر سخن و ورودشان به جامعه مثل ورود یک
معلم است به یک کلاس. حرفهایی که دارد میداند چیست اما بعدا کلاس را نمیتواند
پیش بینی کند چه اتفاقی میافتد. ممکن است یک نفر سوالی کند و بحث عوض شود، ممکن
است کسی در گوشه کلاس شیطنتی کند و در واکنش به آن چیزی بگوید و… همه این ها در
قصه پیامبر هم وارد است. ما در قرآن عینا این را داریم. یعنی در واقع سخن بر سر
این است که قرآن یک چیز پیش نوشته ای نبوده است که بر پیامبر نازل شده باشد. یک
گفتار یا متن پویا و داینامیکی است. پیامبر با یک ایده هایی و یک شخصیتی وارد
جامعه میشود و یک حرفهایی را دارد و از آن طرف جامعه هم یک واکنش هایی را نشان میدهد
و همه این ها در قرآن ورود پیدا میکند. پاره ای از آن واکنش ها در قرآن میآید و
پاسخ پیامبر(یا بگویید خدا) هم میآید و اینچنین قرآن ساخته میشود. این سخن در
مقابل سخن کسانی مثل غزالی و دیگران است که میگفتند قرآن از پیش نوشته شده است و
هر حرفش به اندازه کوه قاف است و در عرش است و به تدریج نازل میشود.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر