مجید نواندیش : اما توحید، چرا با شرک
مخالفیم؟ چون شرک باعث ضعف فکری، اندیشه و سستی پایداری انسان نسبت به خیر می شود.
تعدد خدایان انسان را گیج می کند. پیشنهاد میکنم درباره الهه ها و خدایان یونانی
تحقیق کنی. هوای نفس توسط الهامات شر به برداشت ها از خدایان مختلف اضافه می گردد.
تناقض دارند. توسط انسان های امروزی باور نیستند. همچون مقدس دانستن گاو توسط هندی
ها. لذا خدا را غیر قابل دید، فرای آسمان ها قرار دادیم. یکی کردیم. صراط مستقیم
یکی است. حق یکی است اما راه های شر فراوان است. آن صراط مستقیم به خدا ختم می
شود. آن را خدا حق نامیدیم. آن را خدایی نامیدیم. یک نسبت شرفی است. بشر را از
تناقض، خطا، اشتباه، نجات دادیم. خدا را مظهر همه خوبی ها معرفی کردیم تا بشر دچار
ضعف فکری، اندیشه نشود. سعی کند خدایی زندگی کند، خمودی پیدا نکند. حالت کرنش و
تعظیم نسبت به اشیاء و دیگر موجودات کره زمین پیدا نکند. انسان دوست دارد قدرت
برتری وجود داشته باشد. این حقیقت است. نیاز دارد. ما سعی کردیم این نیاز را
برآورده کنیم، در جهت و راه درست. از این نیاز برای جهت خیر استفاده کردیم. جبرییل
بودم.تمام.
مجید نواندیش هستم. در این وبلاگ خلاصه پژوهش ها را منتشر می کنم. nzibayi@gmail.com, https://x.com/nowandish_majid
۱۳۹۷ خرداد ۲۰, یکشنبه
یادداشتی از سادات موسوی
مطمئني مشرك نيستي؟
محمّد حسين كريمي پور
اصلا مطمئن نباش!
جانم برايت بگويد از امام موسي صدر، تحفه اي قرآني ، گزيده كه شنيدني است.
"كساني كه فرعون و هامان را مي پرستيدند، بر آن دو نماز نمي گذاردند. بلكه حق مطلق را با آنها مي دانستند و بر آن عقيده بودند كه آنها اگر سخن بگويند، حق همان است و اگر كاري انجام دهند، عين حق است و اگر از چيزي خودداري كنند، حق در امتناع شان است."
عقل، حجت خدا بر توست. عقل جوهره "آدميت" توست. حتي اصالت انبياء و اديان بايد به محك عقل، بر تو ثابت شود. اگر اين حجت خداي واحد را تعطيل كني و انسان جايز الخطاي ديگري را جاي آن بنشاني، آن انسان را پرستيده اي !
هر كس تو را به انقياد مطلق عقلاني دعوت كرد، دعوت به شرك مي كند.
راستش گفتمان تشيع عقلاني براي ما شيعيان آئيني صفوي، غريبه شده است. خيلي تلاش لازم است كه مذاقمان كم كم به سوي تشيع علوي مايل شود.
بر اساس اين قاعده مرحوم صدر، بايد اعتراف كرد كه من و بعضي از شما، شرك را تجربه كرده ايم.
اللهم توبه!
پیام جبرییل امین به عامه مردم
فرشتگان و ملائکه می گویند دستورات و احکام دین بر پایه اعتقادات آن قوم و زمان خود تعیین و مشخص می گردد. مواردی از اعتقادات که لازم بدانند ارتقاء می دهند. یا دستورات جدید می دهیم. اما بنا بر عدم مخالفت با اعتقادات پایه آن قوم و حفظ آنها می باشد. اینگونه مخالفت ها و ناسازگاری ها هم با دین جدید کمتر می شود. برای شما درک این مسئله سخت و دشوار است و ما این مسئله را درک می کنیم. اما لازم است که تاریخ را بدانید و بفهمید. اعتقادات، محدودیت های آن دوران را بفهمید تا بتوانید دلایل تصمیم گیری ما را بهتر درک کنید.. این یک پیام عمومی است برای عامه مردم. حفظ و نگهداری اعتقادات آن قوم و قرار دادن آن جزء ادیان، به معنای درست بودن همیشگی آنها نیست. بلکه خاص آن زمان و زمان و مکان خاص خود می باشد. باید قوانین حاکم بر همه ادیان و اجزاء مشترک آنها را بفهمید تا با اندیشه ها و اعتقادات عامه ما بیشتر آشنا شوید. آنها اصل دین می باشد. ما در زندگی خصوصی پیامبران اینکه همسر بگیرند، چند تا همسر بگیرند دخالت نمی کنیم. ما در شیوه و روشی که پیامبر برای توسعه دین و پیروزی حقانیت انتخاب کند پیامبر را آزاد می گذاریم. کمک و راهنمایی در جهت پیشبرد حق می کنیم. اما مانع نمی شویم. ممکن است در شیوه ای که انتخاب می کنند بعضی دارای نقطه قوت، بعضی دارای نقطه ضعف هایی باشد. ما این ها را می پذیریم و دخالت نمی کنیم. دین بر حسب نیاز می آید. پیامبران بر حسب ضرورت برگزیده و انتخاب می شوند. محدودیت ها وجود دارد. یک نعمت نیست. اگر بر ژاپن پیامبر نفرستادیم چون نیازی احساس نکردیم. مردم آنجا بر پایه و راه و روش درستی زندگی می کردند. اگر پیامبران دسته بندی شده اند، برخی سخن از تناسخ گفته اند، برخی سخن از معاد، برخی دو قطب خیر و شر، مصلحت ما اینطور ایجاب کرده است. تجربه های معنوی منحصر به فرد هستند. هر پیامبری به فراخور حال معنوی از تجربه معنوی بهره مند شده است و برداشت هایی داشته است. این برداشت ها می توانسته صحیح یا حتی غلط باشد. این ارتباط به میزان بهره مندی و برداشت پیامبر از تجربه معنوی خود داشته است. ما به زور چیزی به خورد کسی نمی دهیم حتی پیامبران. همین که اصول دین و آن اجزا مشترک به هر نحوی برقرار شود و حداقل ها برآورده شود برای ما کفایت می کند. هر دینی رسالت و اهدافی داشته است. بطور مثال اسلام وظیفه تنزیه و پاک کردن چهره پیامبران پیشین و قبلی را داشته است. قرار بر غلو نبوده است. عیسی ارتقاهای خاص به یهودیت داده است و به رسالت خود عمل کرده است. هدف تعطیل کردن دین یهودیت نبوده است. ارتقاء بوده است با اهداف خاص و مد نظر ما فرشتگان. دین یهودیت برای مسیحیان کماکان برقرار است. اشتباه کرده اند که آن را تعطیل کرده اند. برداشت های اشتباهی از رفتار شخصی عیسی داشته اند. عیسی اگر شراب خورد، رفتار شخصی بوده است، اشتباه کرد. حکم پیشین تعطیل نمی شود. اما درباره داستان پیامبران غلو کرده اند. بعضی را خود ساختیم، بعضی مردم. بخاطر اینکه اخلاقی و حامل پند و اندرز بوده اند و دانستن آنها برای مردم مفید فایده بوده است. ما اینگونه عمل می کنیم و بنظر خودمان مرتکب اشتباه هم نشدیم. عاقلانه تصمیم گرفتیم و حق را پیروز گرداندیم با توجه به شرایط زمان و مکان. شما هم سعی کنید واقعا حق جو باشید و بسته به شرایط عاقلانه تصمیم بگیرید. لازم نیست پیرو پیامبران باشید. عاقلانه عمل کنید و حق را بسط و گسترش دهید. خودخواه نباشید. نپندارید آنچه می گویید 100% صحیح است. ممکن است خطاکار شما باشید. شناخت حق سخت نیست بشرط آنکه گرفتار دنیا نشوید و پاک بتوانید فکر کنید. این است پیام ما برای شما مردم. جبرییل بودم.
۱۳۹۷ خرداد ۷, دوشنبه
تغییرات دین اسلام (3)
مجید نواندیش : حج را برای مسلمانان بغیر از ساکنان عربستان حرام می گردد،
چون حافظ مناسبی از بیت الله حرام نبودند. این نعمت از آنان گرفته می شود. چون در
وقوع حوادث منا عمد داشتند و شیطنت کردند.
مکروا
و مکر الله و الله خیر الماکرین
این
درخواست نیروهای شر بود و بصورت دائم تقاضا
دادند. داده شد اما
مشروط تا وقتی که عربستان از تفرقه اندازی دست بر اندازد و در جهت حفظ وحدت
مسلمانان بکوشد.
نماز آیات وقتی لازم و
ضروری می باشد که فرد دچار ترس و وحشت بشود.
یک زمانی مردم دلیل کسوف و خسوف را نمی دانستند، دچار ترس و وحشت می شدند.
برای همین آن موقع لازم بود نماز آیات بخوانند. اما دیگر مردم دچار ترس و وحشت نمی
شوند ، لذا لازم نیست. اما بعد از زلزله، طوفان های بزرگ ، سیل افرادی که دچار ترس
و وحشت می شوند لازم است که نماز آیات بخوانند بلکه آرامش پیدا کنند.
اما درباره عده و صیغه.
صیغه کماکان مجاز است. اما متاسفانه عده ای از آن متاسفانه اسباب خود فروشی، جنده
خانه درست کردن قرار داده اند. عده بدون دخول یا با دخول کماکان لازم و ضروری است.
می تواند مدت آن 3 ماه نباشد و تغییر داده شود. اما رعایت آن کماکان لازم و ضروری
است. حداقل مدت صیغه یک ماه قرار داده می شود. کمتر مجاز نیست. مردان متاهل مجاز
به صیغه کردن نمی باشند. اینکه اذن پدر برای دختر لازم است یا نه؟ اظهار نظر نمی
کنند ترجیح میدهند کماکان محل اختلاف باقی بماند. گرفتن مهریه و مبلغ در قبال صیغه
کماکان مجاز می باشد. هدف از صیغه کمک به افرادی می باشد که در ازدواج کردن ناتوان
می باشند. یک هدف عده فهمیدن بچه دار شدن یا نشدن با دخول بوده است که امروزه با
روش های نوین به سرعت قابل تشخیص می باشد. اما هدف های دیگری هم داشته است و برای
همین لازم است که رعایت گردد.
خمس نصف آن سهم امام است.
نصف آن سهم سادات است. بنظر من همانطور که قبلا اشاره کردم مبحث خمس و سهم امام از
امام هفتم به بعد بطور جدی مطرح شد. از زمانی که امامان تحت فشارهای شدید حکومتی
قرار گرفتند و از نظر مالی دچار مضیقه شدند. همچنین شیعیان هم دچار مضیقه شدند.
درباره سهم سادات هم گفته اند چون به سادات صدقه حرام است برای آنان خمس را قرار
داده اند. در حالیکه امروزه دیگر سادات و غیرسادات ندارد، همه اشان صدقه و کمک
دریافت می کنند. پس از این نظر خمس نصف آن بی معنی شده است. شخص به تفکیک بین
سادات و غیرسادات اعتقادی ندارم و آن را تبعیض نژادی می دانم. اکنون هم دیگر در
مضیقه مالی نیستند. بنابراین خمس را بی معنی می دانم.
احتمالا فرشته و ملائکه می
گویند تقریبا درست است، تقریبی، درست و غلط دارد.
زکات هم، همه چیز برای خودش
زکات دارد. علم زکات دارد. وقتی یک نفر عالم شد به توانایی رسید که بتواند از علم
خودش ببخشد، زکات دارد و از علم خود به دیگران بهره باید برساند. درباره مال هم
همینطور است. وقتی فرد به توانگری و بی نیازی رسید و از نظر مالی جزء رتبه های
بالای در آمدی قرار گرفت، واجب است که زکات دارد و به مساکین و فقرا پول خود را
ببخشد. اما زکات را بر 9 چیز واجب کرده اند. تصور می کنم آنها بواقع نشانه های
توانگری در آن زمان بوده است. مسئله اینجاست که انسان دارای طمع می باشد. هیچوقت
خود را از نظر مالی بی نیاز و توانگر احساس نمی کند. برای همین باید نشانه هایی
برای این بی نیازی و توانگری ذکر کنند که افراد بدانند از کی زکات بر آنها واجب می
شود. الان می توان گفت کسانی که جزء دهک های بالای درآمدی هستند و مثلا درآمدی
بالای مقدار x تومان دارند
موظف هستند که زکات دهند.
دریافت پول ، کالا و ...
تحت هر عنوانی هدیه و ... بابت خواندن نماز واجب مثلا بصورت امام جماعت و ....
مبطل نماز واجب بوده و آن نماز باطل می باشد. این حکمی است که صادر می شود و شوخی
بابت آن وجود ندارد. نیت نماز واجب باید خالص و کاملا قربه الی الله باشد. ایجاد
هر گونه شبهه ناخالصی در نیت آن سبب باطل شدن آن نماز می باشد. اصلا برای نماز
واجب دریافت کردن پول بی معنی است. اگر واجب است دیگر چرا باید پول دریافت کرد؟ تحت
هر عنوانی؟ اگر برای خدا خوانده می شود. پول دریافت کردن بابت آن و پول پرداخت
کردن بابت آن بی معنی است فرقی هم نمی کند آن نماز در جایگاه امام اقامه گردد یا
ماموم. از این نظر فرقی بین امام و ماموم نیست. هر دو در حال عبادت و بجا آوردن
واجب پروردگار هستند.
حکم اهل بیت درباره زیارت
قبور ائمه این است: امامان شرم حضور از مردم دارند. آنها در زندگی خود در چنین
مکان های پر زرق و برق و اشرافی زندگی نکرده اند که حالا بعد از مرگ برایشان چنین
مکان هایی بسازند. امامان بابت ساختن چنین مقبره هایی برایشان، از مردمی که حضورشان
می رسند شرم دارند. لذا تا وضع مقبره ها بدین صورت است منع می کنند که مردم حضور
پیدا کنند. امامزاده ها در هر شهر و روستا که ساخته اند بواقع بتخانه های جدیدی
است که برافراشته اند و ساخته اند. متاسفانه مایه شرم است.
اما درباب احکام تبعیض آمیز
درباره زنان در اسلام و علت آن. اگر زنان سنتی جامعه قدیم که در اجتماع حضور
نداشتند، را از نقل عقل و خرد با زنان اصطلاحا امروزی جامعه که در جامعه حضور فعال
دارند متوجه می شویم تفاوت بسیار زیادی بین زنانی که به هر نحوی در جامعه حضور
پیدا می کنند با زنان سنتی خانه دار قدیمی وجود دارد. شخصا این تفاوت را دیده ام و
احساس کرده اند. از نظر خرد و درک و بینش بین این زنان تفاوت قابل محسوسی وجود
دارد. علت سخنانی که درباره زنان گفته اند و احکام تبعیض آمیز همین می باشد. در
گذشته در قرون گذشته، زنان را در خانه ها نگه می داشته اند. زنان کمی امکان و
اجازه حضور در اجتماع را پیدا می کرده اند. به همین دلیل زنان نسبت به مردان که در
اجتماع حضور پیدا می کرده اند از نظر سطح درک و بینش تفاوت محسوسی داشته اند و
مردان برتر از زنان بوده اند. از این تفاوت سطح درک و بینش به همان عقل و خرد نام
برده اند ولی منظور همین تفاوت سطح درک و بینش می باشد. با توجه به اینکه امروزه
زنان در اجتماع حضور پیدا کرده اند و دیگر هم رده مردان تقریبا شده اند. احکام
تبعیض آمیز درباره زنان لغو می گردد. اما ملائکه و فرشتگان کماکان معتقدند که ارث
زنان باید نصف و کمتر از مردان باشد. بدلیل اینکه مردان به تمکن مالی بیشتر از
زنان نیازمند هستند.
در زمانی به یک تور جنگلی
رفتم. در آن تور عموما آدم ها با شخصیت محسوب می شدند. شبانه جمعی از زنان و مردان
تور، دور هم جمع شدند و به مصرف مشروبات الکلی ، عرق پرداختند. شب اول من خوابیدم
و در جمعشون حضور نداشتم. صبح انتظار بدخوابی خماری ازشون داشتم. اما چنین چیزی
مشاهده نکردم. شب دوم تا اونجا که خستگی اجازه میداد سعی کردم در جمعشون حضور پیدا
کنم، بدون اینکه به مصرف مشروبات بپردازم. متوجه شدم با مصرف مشروبات الکلی دچار
بهجت هیجان و شادی می شوند. من ندیدم که در آنجا زنان و مردان از خطوط قرمز رد
شوند، با هم کارهای ناشایسته و رفتارهای ناشایسته بکنند. با هم شوخی واردی می
کردند، اما بی ادبی و خارج شدن از دایره ادب ندیدم. بعد از خوابیدن من متوجه شدم
که تعدادی از آنان شب به جنگل رفته اند و بهشان هم خوش گذشته است و شب در جنگل
خوابیده اند. همچنین صبح هیچ اثری از خماری درشون ندیدم و از یکیشون سوال کردم
مثلا خمار نیستی؟ گفت نه اصلا. من موقعی که در حضورشون بودم متوجه شدم به اندازه
خاصی و به اندازه لیوان های (فک کنم اصطلاحا پک ها) خاصی مصرف می کنند که مست نشوند
(یه همچین چیزی). هر کس میزان مقداری که می توانست مصرف کند را می دانست و در این
مورد مواظب بود. جمع شاد و صمیمی بوجود آمده بود. برای من سوال ایجاد شد؟ آیا
واقعا با این شرایط مصرف مسکرات ممنوع است؟ چرا باید ممنوع باشد؟ من موردی از
گناهان ظلم به خود، ظلم به دیگران در آن ندیدم. ملائکه و فرشتگان سوال کردم و به
من گفتند اجازه داری و سعی کن یکبار خودت مشروبات الکلی را مصرف کنی. این اجازه را
هنوز هم به من داده اند و من هنوز فرصت مصرف آن را پیدا نکرده ام. گفتند باید خودت
درک کنی قضیه چیست تا بفهمی. بعد از سفر و .... مدت ها که درباب این قضیه فکر می
کردم و ازشون مدام سوال می کردم؟ آخرش به من گفتند حکم جدیدی صادر می شود. بدمستی
ممنوع می شود (یه همچین چیزی). اما اینکه بدمستی چیست را یا باید یکبار خودت مصرف
کنی تا بفهمی، یا اینکه از مست ها و آنها که اهل مصرف مشروبات هستند بپرسی تا
بفهمی. چنین چیزی گفتند، مصرف کردن مشروبات و مسکرات تا آن قدر که فردا صبحت خراب
شود. تا آن قدر که نتوانی رانندگی کنی مشابه همان گذشته و احکام قبل می باشد. حرام
است و در این بابت شوخی و مزاحی نیست. اما به دلیل اینکه امروزه انسان ها قدرت خود
کنترلی بیشتری نسبت به گذشتگان پیدا کرده اند، اجازه مصرف مسکرات در باب درمانی،
مسائل مفید، و تا حدی که اصطلاحا به قول خود شرابخوارها، بدمستی پیش نیاید مجاز
است اما مکروه است. چون می تواند آمادگی و میل انسان به بدمستی و اعتیاد به الکل و
... را زیاد کند. من خودم شخصا با این مورد هنوز موافق نیستم. شاید یکبار مصرف
کردم موافق شدم J. بنظرم از نظر
حکمی می تواند مضرات بیشتری نسبت به خیرات آن داشته باشد. بواقع شر این حکم از خیر
آن بیشتر است برای همین الهی و حق محسوب نمی شود. واقعیت این است که در جمع های
خودمانی، مهمانی های مختلط و .... امکان خود کنترلی توسط انسان ها وجود ندارد.
همچنین این افراد آدم های باشخصیتی محسوب می شدند مواظب بودند. همه اینطور نیستند.
می گویم این حکم فعلا هنوز مصوب نشده است و خودم باهاش مشکل دارم. ممکن است باعث
گمراهی مردم شود. نیازمند بررسی بیشتری، تفکر بیشتر می باشد. ملائکه و فرشتگان می
گویند مجاز کردن به معنای تشویق کردن به مصرف نیست. کراهت دارد، بهتر است مصرف
نشود و اینکار صورت نگیرد. به نفع خود انسان ها است. به دلایلی که در معایب مسکرات
و .... قبلا مطرح شده است. تغییراتی روی داد، می گویند جزء استثنائات هست. جز در
موارد استثنایی مجاز نمی باشد. همچنین مکروه جدی شد. می گویند جزء ادات استثناء هست.
حالا یعنی چه؟ خودم هم هنوز نمی دانم؟
شخصا در گذشته یک تور دیگر
هم رفته بودم. در آنجا دیدم، الکل مصرف می کردند بعد می خوابیدند. یا مثلا شب مصرف
می کردند، آن قدر مصرف می کردند که اصلا نمی فهمیدند چه دارند می گویند، سخنان
شیاطین بر زبانشان جاری بود و با من صحبت می کردند. بعد تا ساعت 10 صبح فردا هم
خواب بودند که از نظر بنده قابل قبول نبود.
درباره ربا باید بگویم ربا
شخصی است نه سازمانی. نه اینکه گرفتن سود و بهره زیاد سازمانی و بانکی از نظر
اقتصادی خوب باشد. خوب نیست. اما به دین ارتباط ندارد. دین در حوزه فردی و تربیت
اخلاقی اشخاص می باشد. حرام شدن ربا بخاطر کنترل حرص و طمعی که در ربادهنده ایجاد
می شود و ایجاد ظلم به ناچار در ربا گیرنده حرام شده است. حکم جدیدی صادر می شود
قرض دادن اگر میزان سود آن به اندازه میزان تورم کمی بالاتر تعیین شود، ربا محسوب
نمی شود.
پاسخ به شبهات (4)
مجید نواندیش : تصور می کنم احتمالا در
رسوم اعراب، پیشنهاد همسر گزیدن بعضی مواقع از طرف پدر دختر مطرح می شده است و در
این حالت اگر این پیشنهاد رد می شده است، آن خانواده این جواب رد را مایه شرمساری
برای خودشان می دانسته اند. این تصور هم بنظرم محتمل است و لازم است که درباره اش
تحقیق کنم.
چرا دیگر پیامبر نمی آید؟ چون نیازی نیست. یک زمانی بود
مردم آگاه و بیدار نبودند. لازم بود تا آگاه شوند دانا شوند. اما امروزه در دنیای
متمدن امروزی همه آگاه و بینا به حد کافی هستند. همه خوب و بد را می شناسند. همه
می دانند انسانیت خوب است. دیگر نیازی به آگاه و بیدار کردن نیست. بواقع همه ما
آگاهانه بدون اینکه شاید خودمان مطلع باشیم انتخاب هایمان را کرده ایم.
درباره گوشت سوال کردم. فرمودند گوشت خوک حرام قطعی است.
اما درباره روش ذبح هر کس به روش دینی خود عمل کند این برایشان ارجح است گوشتی
مصرف کنند که به روش دینی خودشان ذبح شده باشد. اینطوری برایشان بهتر است.
درباره آیات تحدی قران، می گویند قران در اصل کلام شفاهی بوده است. آیات تحدی قران
مربوط به همان عصر و منحصر به همان عصر می باشد. در آن عصر کسی توانایی همآوردی و
سخن گفتن مانند قران را نداشته است.
درباره موسیقی و غنا باید بگویم وقتی که قران را با صوت می
خوانند. وقتی اذان داشته ایم. برای چی موسیقی و آهنگ های قشنگ باید حرام و ممنوع
باشد. متاسفانه مجتهدین بجای اینکه در حلال و حرام بر مبنای تواتر و احادیث متواتر
عمل کنند. اگر به یک حدیث نادر هم برخورد داشته اند، به عنوان تقوی و ترس از خدا
آن را هم حرام کرده اند و بواقع این دنیا را مایه عذاب برای ما ساخته اند.
درباره بارگاه هایی که برای ائمه ساخته اند، باید بگویم اهل
بیت خودشان می گویند مگر ما در دوران زندگی خودمان اینطور زندگی کردیم که برای مرگ
ما اینطور کرده اند. ما با زیارت آمدن مردم مخالف نیستیم. ولی با این جلال جبروت
واقعا احساس شرمندگی میکنیم.
درباره داستان خضر، موسی و کشتن بچه، خضر بچه را یک سکته
داد. بعد بچه را احیا کرد و دوباره زنده کرد. بدین ترتیب روحش را تغییر داد. بواقع
جفت روحش را عوض کرد. از روح های پلید با وی جفت شده بود ، تغییر جفت روحش را داد.
خضر آب حیات نوشید و روح وی حیات دائمی یافت. بصورت استثناء و خاص روح وی در اجنه
ظهور یافته است و وی بصورت یک جن بعد از مرگ خود ادامه حیات داد. استدلال، اینکه
پیامبر فقط صوتی از خضر پشت کوچه می شنیدند و می گفتند این خضر است. خضر بصورت جن
ادامه حیات میدهد.
بطور کلی و بطور طبیعی، تعالی و رشد روح بر روی کره خاکی و
هنگامی که همزیستی با انسان دارد، سهل است. کافی است که انسان وار زندگی کنید. اما
تعالی و رشد روح و پاک شدن روح از آلودگی، بدون همزیستی با انسان و بصورت خالی، در
عالم برزخ و معاد، سخت ، دشوار، طاقتفرسا و جانفرسا می باشد و مایه عذاب می باشد.
اهل بیت می گویند سید آن است که آبروی ما را حفظ نماید.
همین و بس.
درباره صفات غلوگونه که امامان درباره خود گفته اند. امامان
خود می گویند که در مجاز صحبت کرده اند. واقعا مجاز است. دلیل آن این بوده است که
در آن مواقع پیروان و شیعیان امامان در اقلیت بوده اند. هدف جلب پیروان بیشتر نه
از روی خودخواهی و منافع شخصی بلکه برای گسترش حق بوده است.
درباره چگونگی تولد عیسی، ملائکه و فرشتگان بطور جدی می
گویند جزء اسرار است و آن را فاش نخواهیم کرد. هر فکری هم می خواهید بکنید. اما
جزء اسرار است و فاش نمی کنیم.
درباره اسطوره هایی که ساخته شده است. مثلا داستان ابرهه و
عام الفیل، می توان گفت در صحرا طوفان شن شده است. باعث رم شدن فیل ها شده است.
همچنین دسته پرندگانی آمده اند و رفته اند که از طوفان شن فرار می کرده اند، بعد
چنین داستانی ساخته شده است. یا مثلا داستان موسی، موسی و یارانش بسختی و هنرمندی،
راه ارتباطی با اونور رودخانه وصل کرده اند، مثلا ریسمان محکمی به آن طرف رودخانه
بزرگ نیل بسته اند و بعد با استفاده از آن رد شده اند و بعد این داستان ساخته شده
است. فرعون هم سعی کرده است همینکار را بکند اما موفق نشده است و غرق شده است مثلا
شاید ریسمان پاره شده است. اصلا شاید پلی ساخته اند بعد وقتی می خواسته فرعون از
روی پل رد شد، یاران موسی پل را خراب کرده باشن و پاره کرده باشند. یا مثلا در
امام عل می گویند ردت الشمس صورت گرفته است. امام علی در جنگ و مسافرت بوده است.
می دانید که غروب و مغرب خورشید در مکان های مختلف با هم اختلاف دارد. در آن مکان
نسبت به زمان معمولی تر خورشید دیرتر غروب کرده است گفته اند ردت الشمس صورت گرفته
است.. یا مثلا ابراهیم در یک شرایط بسیار سخت و دشواری قرار گرفته است، تحت آزمون
و شرایط سخت و طاقت فرسایی قرار گرفته است توسط حکام وقت که عموما آدم ها در آن
شرایط می مرده اند اما وی نجات یافته است گفته اند از آتش بسلامت عبور کرد. یا
مثلا درباره موسی درباره اژدها شدن عیسی می توان گفت شاید شعبده بازی بوده که توسط
ملائکه و فرشتگان به موسی آموخته شده که
برتر و قویتر از روش های دیگران و شعبده بازان آن زمان بوده است. ید البیضاء
احتمالا درست بوده است. در آن زمان مردم چشم سوم داشته اند و چشم سوم آنان باز
بوده است. پروردگار و ملائکه و فرشتگان کاری کرده اند که یک دست موسی روشن تر و
درخشان تر از حالت معمولی بچشم آید. یا مثلا درباره شق القمر اینطور نیست که واقعا
ماه نصف شده باشد و بهم چسبیده باشد. بلکه بخاطر داشتن چشم سوم و باز بودن چشم
سوم، ملائکه و فرشتگان کاری کرده اند که این چنین در نظرشان جلوه گر شود. تازه اگر
این مساله و واقعه تاریخی راست باشد. البته همه این ها که می گویم تقریبی است.
ممکن است درست باشد ممکن است نباشد. فقط برای تقریب به ذهن شما می گویم. ممکن است
چیز دیگری بوده باشد. ممکن است تا حدی درست و نیاز به توضیحات بیشتر داشته باشد و
..... زنده شدن مردگان توسط عیسی می توانسته واقعا معجزه باشد. بنظرم محال عقلی
نیست شاید هم اشتباه میکنم. شاید هم روند احیا بوده است که روی می داده است. شاید
هم تقریبا زنده بوده اند مثل آنان که به سردخانه می برند و بعد چند روز می فهمند
زنده هستند، اینطوری احیا و زنده شده اند. طوفان نوح مسلما کل زمین نبوده است. در
بخشی از زمین شاید اصلا در قریه ای فقط روی داده باشد. سیلی بوده است که آمده است.
همانطور که گفتم اینها فقط برای تقریب است. نمی دانم، الله اعلم. خیلی هم برایم
مهم نیست. درباره روندهای و حوادث تاریخی ما هر چه بگوییم فقط فرضیه خواهد بود.
قابل اثبات نیست. آنچه واقعا روی میداده می تواند نامشخص مبهم برای همیشه بماند.
نیروهای شر و خیر، بر روی زلزله، آب و هوا، باران و ... می
توانند تاثیراتی داشته باشند. همانطور که مقاله نیروهای شر گفتم می توانند باعث
زلزله های با قدرت و ریشتر کم بشوند. این بدین معنی نیست که تمامی باران ها، زلزله
ها و ... کار نیروهای خیر و شر می باشد. خیر روال زندگی طبیعی می باشد. اما بصورت
استثناء نیروهای خیر و شر هم می توانند موجب تاثیراتی در این ها بشوند. بنده در
این زمینه دارای تجربه های معنوی قوی می باشم و از این نظر تقریبا مطمئن هستم. از
نظر زلزله کاملا یقین دارم. تجربه معنوی های بسیار قوی در این زمینه دارم که از
ذکر آن خودداری می کنم. آب و هوا هم حدس 60% می زنم. می توانند باعث باران های
خفیف و نم نم باران که لذت بخش است بشوند. احتمالا هم می توانند باعث طوفان های شن
و بارانی ناگهانی شوند که اصلا از طریق هواشناسی هم پیش بینی نشده بوده و قابل پیش
بینی نیست. دقت کنید این ها استثناء است. عموم دلیلی ندارد در این موارد دخالتی
بکنند. مگر اینکه دلیلی وجود داشته باشد. بنابراین روند طبیعی آب و هوایی، گسل های
زمین و برخورد آنها با هم روند طبیعی را تشکیل میدهد. اما یک حالت استثنایی و خاص
هم می تواند وجود داشته باشد که حاصل دخالت نیروهای غیب باشد.
انسان های پرهیزگار، دارای درجه و مقامات بالای معنوی از
جمله پیامبران و ائمه، معصوم نیستند. اما کم اشتباه و کم خطا می باشند. در آنها یک
صفت خود محاسبه، حساب کشیدن از خود، خود مانیتوری و خود کنترلی وجود دارد. این صفت
هم می تواند اکتسابی باشد. رزمنده هایی بوده اند در دوران جنگ تحمیلی که هر روز در
دفترچه ، گناهان هر روز خود یادداشت می کرده اند و بدین طریق صفت خود محاسبه و خود
کنترلی را در خود تقویت می کرده اند. حواسشان نسبت به آدم های عادی بیشتر جمع
رفتار و کردارشان می باشد. وقتی اینطور هستند، در صورت بروز خطا و اشتباه، هنگام
شروع خطا و اشتباه ، هم ملائکه و فرشتگان با نشانه هایی سعی می کنند آن ها را
متوجه خطا و اشتباهاتشان بکنند. بواقع آنها را از خطا و اشتباه محافظت کنند. این
پاداش آن خود محاسبه و خود کنترلی قوی آنها می باشد. اما باز هم انسان است، ممکن
است با همه نشانه ها و مواظبت ها، دچار خطا و اشتباه و مصطلحا گناه شود.
عبدالله
بن سعد بن أبي سرح، كه قبلاً اسلام آورده و سپس مرتد و مشرك شده و نزد قريش باز
گشته بود. اما "عثمان بن عفان" كه برادر رضاعي
او بود، وي را پنهان كرد و پس از آن كه آرامش برقرار شد، او را نزد رسول خدا آورد
و برايش امان خواست. رسول خدا به وي امان داده، سپس عبدالله اسلام آورد و در خلافت
"عمر" و "عثمان" به كار گماشته شد[1]. داستان وی را می توانید مطالعه کنید. بنظر من وی با قصد قبلی و به
هدف جاسوسی بعنوان کسی که سواد داشت مسلمان شد و وارد مدینه شد. کاتب وحی شد، بعد
هم فرار کرد و به دروغ به پیامبر نسبت داد پیامبر با سخنان من درباره قران موافقت
می کند و آنها را هم می نویسد. همانطور که می دانید حکم جاسوس در بسیاری از کشورها
در گذشته ای نه چندان دور، قرن بیستم اینها مرگ بوده است.
پروردگار یا رب عالم
مجید نواندیش : مراد از بازگویی تجربه معنوی بالا این می باشد که علی
الظاهر پروردگار یا رب هم در این عالم وجود دارد. مدیریت عالم ملکوت و ملائکه و
فرشتگان با پروردگار می باشد. درباره وی اطلاعات دقیقی ندارم. مسلما وی هم توانای
مطلق و دانای مطلق نمی باشد. اما ایشان خودش گفت که داناتر، عاقل تر و تواناتر از
ملائکه و فرشتگان و دیگر موجودات عالم غیب می باشد. مدیریت عالم ملکوت با پروردگار
می باشد. احتمالا پروردگار از جنس روح باشد. فرشتگان و ملائکه وی را عبادت می کنند
که مقصود به واقع این می باشد که به وی احترام می گذارند.
۱۳۹۷ فروردین ۲۵, شنبه
شرح یک تجربه معنوی (نهم بهمن ماه 1396 ، نگارش دو سه روز بعد)
مجید نواندیش : شبی بود که برف سنگینی باریده بود، من مطلب مربوط به تشریح
روح را گذاشته بودم.
به من گفتند خطر بسیار جدی شده است، امکان دستگیری یا قتل
وجود دارد، گفتند باید امشب مطالبی که لازم است را در اینترنت منتشر کنی تا بماند،
تا صبح باید بیدار بمانی.
طی نوشتن مطالب حضرت جبرییل اهل بیت، حضرت اسرافیل با من
سخن گفتند و من بشدت دچار ضعف انرژی می شدم و روشهای تقویت انرژی را به من یاد
دادند، خوردن و مکیدن هسته خرما، خود خرما، ماست و ....
این ادامه یافت تا وقت نماز صبح. به من گفتند به نماز بایست
ما به تو اقتدا می کنیم. فکر می کنم فرشتگان بودند. در طی نماز جمعیتی بعد نماز
گفتند فتبارک الله احسن الخالقین،
بعد از طریق گوش چپ
پروردگار با من سخن گفتند (البته واقعا نمی دانم شک دارم من تصور می کردم خداوند و
رب قادر به سخن گفتن نیستند، دلم گواهی میدهد پروردگار بودند). با من خیلی سخن ها
گفتند. از من خواستند دعایی کنم تا استجابت کنم که من نکردم و گفتم راضیم به رضای
شما. حکمت 7 روز آفرینش را برایم گفتند. به من گفتند تشتی آب کنم و بگذارم جلویم و
تا 10 روز از آن بخورم تا شفا یابم. من را مورد تشویق قرار دادند. فکر می کنم شک
دارم گفتند لوسیفر عتید من بود و از غصه دق کرد. بسته بودن سیستم را در بچگی خودم
رسیده بودم یاد آوری کردند و به خاطرم آوردند و به زبان خود شرح دادند. یاد نمازهایم و ....در بچگی و نوجوانی و جوانی
کردند. من را مورد تشویق قرار دادند. دعا کردن آداب فراوانی دارد. دعا برای نیروهای شر نشود. دعایی نشود که
اشتباه باشد. و .... من اینها را در کودکی تا حدی آموختم. فقط می دانم در بچگی
بسیار تیز بوده ام. دلم هوای بچگی ام را کرده است.
یادم آوردند در بچگی توفیق
خدمت به حق را از پروردگار خواستم و با خداوند عهد بستم فقط تا موقعی که در راه حق
هستم زنده بمانم در عوض و خداوند فرمودند فاستجب لکم ، سه روز بعد پروردگار
فرمودند اینقدر در راه حق می دوانیم تو را از پا بیفتی بچه گستاخ پررو تا دیگر با
من اینطور شرط و بیعاوه نکنی. مثل اینکه هر کس حداکثر حداکثر سه بار امکان این
دارد که مرگش به تاخیر بیفتد. من فکر می کنم اینطور که می گویند دو بار را بخشیدم. در توهمات بچگانه دقیقا یادم نیست چه کارهایی کرده ام.
یکی از یافته های من در
کودکی این بود در کلمه مقام معنوی، همه سقوط ها و گمراهی های مقامات معنوی ناشی از آن کلمه اول یا مقام است. بعد از آن به مقام دنیوی می رسند، گمراه می شوند و باعث می شود معنویت خود را از دست بدهند. در کودکی بر روی کلمه مقام، در مقام معنوی خط کشیدم. از خداوند مقام معنوی خواستم اما خواستم که بواسطه آن شناخته نشوم و ناشناس بمانم.
من چشم دیدن ندارم، نمی دانم چه کسانی حاضر بودند، اما
بنظرم شلوغ بود. من را آدم نامیدند. به من گفتند الان در بهشتی، همسری انتخاب کن ،
فردی به من معرفی کردند. من را معجزه قران نامیدند.
پروردگار فرمودند تا آنجا که یادم هست اگر اشتباه نکنم،
فرمودند اضطراب استرس فشار بالای زندگی انسان ها من قبلا پیشنهادی داده بودم.
ایشان گفتند نه اینطور نیست. باید گوش هایشان کمی درازتر شود. یک میلیون سال طول
می کشد. پروردگار فرمودند این ارواح بیش
از حد احساساتی هستند باید متعادل تر شوند. اما اینهم سال ها سالها زمان می برد.
یک روز نزد خداوند معادل 50 هزار سال است حدیث داریم فکر میکنم.
اشتراک در:
پستها (Atom)